تبلیغات
وبلاگ کتاب و کتابخوانی


نویسنده: معصومه على اكبرى


۱- نشر ظاهراً یك عمل چندجانبه است كه با مشاركت مؤلف (به عنوان نویسنده، شاعر یا مترجم)، ناشر، ویراستار، چاپخانه، مراكز پخش و توزیع و... پدید مى آید. بى وجود هر یك از این مداخله گران عرصه نشر، عمل نشر ناتمام و ناموفق خواهد ماند. با این همه مى توان پرسید كه نشر به عنوان یك عمل جمعى بر پاشنه كدام یك از درها بیشتر مى چرخد؟ در ناشر؟ در نویسنده و شاعر و مترجم؟ یا اصلاً در دیگرى تعبیه شده كه هیچ ربطى به عمل مشترك نشر ندارد. یعنى در ممیزى وزارت ارشاد كه اگرچه از عوامل مستقیم نشر نیست، اما همواره از مداخله گران و ناظران جدى در عرصه نشر بوده است و در نهایت همه چیز نشر باید از همین در به سلامت عبور كند. 

اگر از مجموعه این مشاركت جویان عمل نشر، فعالان خدماتى و پشتیبان را كنار بگذاریم، سه فعال اصلى یعنى مؤلف، خواننده و ناشر برجسته مى شوند. در واقع این سه عامل هستند كه بار عمل مشترك نشر را در درجه اول به دوش مى گیرند. بعضى ممكن است خواننده را بیرون از چرخه تولید نشر قرار دهند، اما خواننده به عنوان مصرف كننده اصلى تولیدات نشر، نقش مؤثرى در این چرخه دارد. در واقع این خواننده است كه به عنوان عامل «تقاضا» در بازار نشر میزان عرضه را معین مى كند. شمارگانى كه در شناسنامه اثر مندرج مى شود، نسبت میان این عرضه و تقاضا را نشان مى دهد.

این نسبت تا چه حد واقعى و تا چه حد كاذب است؟ یا در این نسبت خواننده به عنوان عامل تقاضا تا چه حد دخالت دارد؟ نگاهى به تیراژ آثار چاپ شده در حوزه هاى عمومى و تخصصى نشان مى دهد این نسبت، یك نسبت نزدیك به واقع نیست، به استثناى آثارى كه جنبه آموزشى دارند در دو سطح تعلیمات عمومى و تعلیمات دانشگاهى كه تقریباً تناسبى با تعداد بهره وران دارد. برخى آثار عامه پسند هم ممكن است تیراژ بالایى داشته باشند، اما آثار غیرعامه پسند و غیرآموزشى به حدى تیراژ و شمارگان پایین دارند كه هیچ تناسبى با جمعیت كتابخوان ندارند. منظور از جمعیت كتابخوان، جمعیت تحصیلكرده دبیرستانى و دانشگاهى است.

شاید جمعیت كتابخوان ایران بالغ بر ۳۰ میلیون نفر باشد، به این ترتیب چه نسبت واقعى دارد با شمارگان دو هزار یا دو هزار و پانصدى؟ حتى اگر این جمعیت را آنقدر غربال كنیم كه به حد یك یا دو میلیون تحصیلكرده دانشگاهى برسانیم، باز هم در برابر هر پانصد یا هزار نفر یك كتاب خواهیم داشت. به این ترتیب نسبت عرضه و تقاضا در چرخه نشر یك نسبت متكى بر خواننده به عنوان مداخله گر و مشاركت جوى اصلى نیست. پس مى ماند ناشر و نویسنده. نویسنده (شاعر، مترجم، مؤلف) در خط مقدم جبهه تولید نشر فعال و تولیدكننده اصلى است. ناشر در پشت جبهه تولید فكر، امكانات اقتصادى و مادى نشر فكر را به عهده دارد.

البته بگذریم از ناشرانى كه بازار نشر براى آنها تفاوتى با بازارهاى اقتصادى محض ندارد و به یك كالاى فرهنگى مثل هر كالاى مصرفى دیگر نگاه مى كنند. حالا با توجه به میزان شمارگان پایین كتاب و تعداد ناشرانى كه هر سال افزایش مى یابند، مى توان پرسید:


«براى این شمارگان پایین چه نیازى به افزایش ناشر است؟» «این افزایش ناشر تا چه مقدار در پیشرفت و توسعه مادى و معنوى كتاب در جامعه نقش دارد؟» «ناشران تازه از راه رسیده و حتى بعضى از قدیمى ها تا چه حد وزنه اى جدى در چرخه عرضه و تقاضاى نشر به حساب مى آیند؟» این پرسش ها فنى و تخصصى است و پاسخ آنها را باید از متخصصان صنعت نشر و صنعت كتاب و كتابدارى پرسید.

نگارنده به هیچ وجه ادعاى تخصص و یا توانایى پاسخ به این پرسش ها را ندارد. فقط در حد اشاره به این نكته مى پردازد. از آن رو كه نشریات تخصصى اطلاع رسانى در پایان هر ماه نیمى از نشریه خود را به فهرست ریز چاپ و نشر آثارى اختصاص مى دهند كه در واقع هیچ تأثیر جدى اى در جریان نشر ندارند و نگارنده فقط به عنوان یك خواننده حرفه اى و به عنوان یك منتقد گاه نیم نظرى هم به این مسأله دارد نه چیزى بیشتر.

۲- توقف مان در چرخه نشر به عنوان یك عمل مشترك و فعالیت چندوجهى طولانى شد و از نكته اصلى و مقصد اصلى این نوشته دورماندیم. هدف اصلى این نوشته گزارشى مختصر و فهرست وار از كتاب هاى شاخص حوزه اندیشه در نشر سال ۱۳۸۴ است. اندیشه، حوزه اى بس فراخ دارد. حتى علوم پایه و ریاضى را نیز در بر مى گیرد. مگر مى توان علمى را بر«نه _ اندیشه» بنا كرد؟ پس به این معنا اندیشه ظاهراً منطقه الفراغى است كه همه علوم مى توانند در آن با هم دیدار داشته باشند و به اشتراكاتى برسند.

اما روزنامه ها و نشریات به این معناى فراخ نیست كه صفحه یا ستون یا بخشى را اختصاص مى دهند بلكه معناى خاص آن را در نظر دارند. این معناى خاص تقریباً شامل مباحث نظرى و انتزاعى و تئوریك در زمینه هاى فلسفه، سیاست، اجتماع و دین هستند. به هر حال هر قدر بخواهیم دامنه وسیع اندیشه را محدود و خاص كنیم، باز هم از شدت تنوع و تكثر آن كاسته نمى شود. نگارنده قصد ندارد در همه این زمینه هاى متنوع به معرفى شاخص ها بپردازد، بلكه فقط در محدوده تخصص و حوزه مورد علاقه خود به چند اثر شاخص اشاره مى كند. این اشارات به این معنا نیست كه شاخص هاى دیگرى را قبول ندارد و یا این كه اصلاً شاخص هاى دیگرى نیست.


بلكه در حد وسع و مجال، در یك گزارش فهرست وار به ذكر بعضى ها خواهد پرداخت. نگارنده از دید خود آثار مربوط به حوزه اندیشه را در سه بخش دین، فلسفه، سیاست و اجتماع، تقسیم بندى مى كند. در این سه بخش، هم با آثار ترجمه روبرو هستیم، هم با آثار تولیدى خلاقه. در كنار این تقسیم بندى مى توان به حضور پایان نامه هاى مقطع دكترا نیز اشاره كرد. این نوع آثار در این سال ها تحول چشمگیرى داشته است. در حدى كه مى توان گفت جرقه بعضى از آثار شاخص حوزه اندیشه در نشر سال ۱۳۸۴ در همین پایان نامه ها زده شده است. این تحول ممكن است هنوز به تولید مستقل نظریه نرسیده باشد اما تحول اساسى در پژوهش هاى دانشگاهى را نشان مى دهد. این نوع رساله ها نشان مى دهد دیگر پایان نامه ها فقط در حد تصحیح و بازخوانى متون، حاشیه و تعلیقات و یا تكرار تلقیات و آموخته هاى اساتید نیست.

بلكه تأمل در متون، بازخوانى انتقادى متون و رویكرد انتقادى به مقولات مربوط به اجتماع، سیاست و فلسفه در حال حاضر در مركز توجه دانشجویان تحصیلات تكمیلى قرار گرفته است. از این رو تكمیل و بازنگارى رساله هاى دكترا در قالب یك اثر مستقل مى تواند به عنوان یك شاخص در تحول ذهنیت منفعل دانشجو لحاظ شود.

۱-۳. كتاب «اسلام، سنت، دولت مدرن» شكل منقح و بازنگارى شده رساله دكتراى سیدعلى موسوى است. این كتاب كه به بررسى و تحلیل «نوسازى دولت و تحول در اندیشه سیاسى معاصر شیعه» (نشر نى ۱۳۸۴) مى پردازد، در حوزه آثار آكادمیك و دانشگاهى اندیشه سیاسى _ دینى اثر در خور توجهى است. صرف نظر از این كه با دیدگاه منتخب نویسنده كتاب موافق باشیم یا نه و صرف نظر از این كه با نتایج او همراه شویم یا نه، نفس پدید آمدن چنین اثرى نشانگر تحولات نظرى در عرصه علوم انسانى در محیط دانشگاهى است. از سوى دیگر نشان مى دهد نخبه ایرانى به لحاظ ذهنى و نظرى دیگر طاقت حمل تعارضات اندیشگى را در مواجهه سنت _ مدرنیته ندارد. بلكه دچار توقف و مكث و تأمل درونى شده است. مواجهه محیط دانشگاهى با این تعارضات دیگر یك مواجهه انتزاعى محض نیست، مواجهه اى است در میانه میدان. كتاب «اسلام، سنت، دولت مدرن» چه با این تعارضات جداً درگیر شده باشد و چه در حد طرح از كنار آنها به سلامت گذشته باشد، به هرحال توجهى جدى به این مقوله داشته و بخصوص دغدغه آن را در حوزه اجتهاد دینى معاصر بخوبى نشان داده است.

با این كه تلاش سید على موسوى در سطح این درگیریها باقى مى ماند و به ریشه ها دست نمى یابد (شاید هم عمداً از ریشه ها چشم مى پوشد) باز هم این كتاب در نوع خودش به عنوان یك پژوهش نظرى دانشگاهى در حوزه مطالعات فرهنگى و دینى اثرى درخور توجه است. 

كتاب «عقل سیاسى در اسلام» از محمد عابد جابرى با ترجمه عبدالرضا سوارى (انتشارات گام نو ۱۳۸۴)، هم از كتابهایى است كه به طرح چالشهاى نظرى میان سنت و مدرنیته در جهان عرب و اسلام مى پردازد. به تصریح ناشر كتاب جابرى «مى كوشد با ارائه قرائتى جدید از سنت اسلامى با تكیه بر مفهوم عقل سیاسى و استفاده از نظرات تئوریك اندیشمندانى نظیر فوكو دلایل عدم شكل گیرى مدرنیته سیاسى در جهان معاصر عربى - اسلامى را توضیح دهد.»



برچسب ها : غربت غمناك كتاب ,
منابع و ماخذ : غربت غمناك كتاب ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید پنجشنبه 26 دی 1392 - 11:39 ب.ظ


نویسنده:
 داوود پنهانى

نمى توان امیدوار بود كه با نوشتن بشود تسكینى براى اندوه فراهم كرد. نمى توانید خودتان را گول بزنید و از پیشه خودتان امید نوازش و لالایى داشته باشید. در زندگى من یكشنبه هاى پایان ناپذیر خالى و متروكى بوده اند كه من با ناامیدى خواسته ام چیزى بنویسم كه در تنهایى و خستگى تسكینم بدهد، تا كلمه ها و جمله ها آرام و آسوده ام كنند. ولى یك سطر هم نتوانسته ام بنویسم. پیشه من همیشه پسم زده. او نمى خواهد چیزى از من بداند» .

«ناتالیا گینزبورگ» نویسنده ایتالیایى اینگونه به توصیف پیشه خویش مى پردازد.

پیشه او به گفته خودش:« همین است كه هست. » ولى با این همه « بهترین پیشه دنیاست. » چه آنجا كه قرار است روایتگر تنهایى انسان ها در بطن زندگى باشد، چه آنجا كه رمز و راز درون خویش را در پستى و بلندى هاى همین زندگى مى جوید. پیشه او نوشتن است با این همه هر نوشتنى را نمى توان دال بر انتخاب این پیشه دانست. شاید از این روست كه نویسند ه اى دیگر در توصیف نوشتن بر این نكته ساده اما عمیق تأكید مى كند كه: «با كنار هم چیدن جمله ها نمى توان كتاب ساخت، بلكه باید با جمله ها تاق و گنبد ساخت تا كتاب شكل بگیرد. » نوشتن از این زاویه به مرارتى سخت و دردناك تبدیل مى شود.

همان وضعیتى كه آن را به عرق ریزان روح تشبیه كرده اند. با این وصف چگونه مى توان نوشته اى درباب همین عرق ریزان نوشت كه هم توصیف كاملى از پست و بلند آن باشد، هم حق مطلب را درباره آن ادا كند وقتى به زعم «گینزبورگ» نمى توان از آن امید نوازش و لالایى داشت، چگونه مى توان خود را ازمخمصه این گرفتارى هراس انگیز نجات داد « كارلوس فوئنتس » هراس انگیز ترین تصویر را در برابر ما مى نهد.

او در كتاب خودم با دیگران، آنجا كه قرار است دنیاى داستانى سروانتس را براى ما توصیف و تشریح كند، دن كیشوت بینوا را به یاد مى آورد. دن كیشوت در بخشى از اثر جاودانه سروانتس آنجا كه گذارش به چاپخانه اى مى افتد، بعد از مكالمه اى با رئیس چاپخانه متوجه این نكته مى شود كه كتابى كه در این چاپخانه چاپ مى شود، كتاب دن كیشوت است و دن كیشوت از وراى آن، خاطرات خود را به یاد مى آورد.

با یاد آورى این نكته هراس انگیز یكبار دیگر این موضوع به ذهن ما مى آید كه هدف از نوشتن چیست هراس نهفته در ذهن دن كیشوت هراس ناشى از خوانده شدن است. چه هر نوشته اى به دنیا مى آید تا خوانده شود. پس اساساً امر نوشتن با خوانده شدن ارتباط مستقیم پیدا مى كند. با پذیرش این نكته مى توان به طراحى مدلى ساده پرداخت كه در آن سه ضلع نویسنده، خوانده و اثر در كنار هم قرار مى گیرند. به تعبیرى ساده تر هر اثر تولید نویسنده اى است كه براى دیده شدن و معنا پیدا كردن به خوانندگانى نیاز دارد. نویسندگان بى شمارى در این باره مطلب نوشته و هر یك به فراخور حال در این مورد نظر داده اند. برخى در بررسى این اضلاع به مرگ مؤلف اشاره كرده اند. به این معنى كه یك اثر بعد از این كه نوشته شد و در دست مخاطبان قرار گرفت در فرآیندى قرار مى گیرد كه هر خواننده اى به گونه اى آن را درك مى كند. تأویل متن از سوى خوانندگان متعدد آنچنان گسترده مى شود كه حتى ممكن است با منظور مورد نظر نویسنده تفاوت فراوانى پیدا كند.

با توجه به این نكات اكنون مى توان به موضوعات دیگرى نیز اشاره كرد. اگر نیم نگاهى به مقالات بى شمارى كه درباره امر نوشتن تحریر شده بیندازیم متوجه مى شویم كه ما همواره با موضوعاتى مواجه هستیم كه درباره نوشتن بحث مى كنند. این كه چگونه مى توان نوشت، این كه نویسنده كیست، این كه نوشته ها در چه حوزه اى به نگارش در آمده و چقدر تأثیر گذار بوده اند. با گسترش وسایل ارتباط جمعى و عمومى تر شدن امكاناتى چون اینترنت فرآیند نوشتن نیز به گونه اى وارد جریان زندگى عمومى شده و بسیارى از افراد را به خود جذب كرده است.

گشت و گذارى ساده در اینترنت و سایت ها و وبلاگ هاى متعددى كه در سراسر دنیا وجود دارند این موضوع را ثابت مى كند. اكنون هر فردى در هر گوشه اى از دنیا كه قرار دارد با اندكى تلاش قادر است مطالبى نوشته و در معرض دید و قضاوت دیگران قرار دهد. با دقت در این عام شدن فرآیند نوشتن یك پرسش ساده به ذهن مى آید. آیا قرار است همه نویسنده شوند به تعبیرى دیگر بعد از این كه امر نوشتن به موضوعى عام و همه گیر تبدیل شد به چه كسى مى توان لقب خواننده داد پرسش را به گونه اى دیگر نیز مى توان مطرح كرد. اصولاً خواننده حرفه اى به چه كسى گفته مى شود این درست كه یك نویسنده نیز مى تواند خواننده اى حرفه اى باشد اما در این جا و در این نوشته مقصود از خواننده حرفه اى آن كسى نیست كه خود نیز نویسنده اى حرفه اى است و براساس عادت یا علاقه فراوانى كه به نوشتن دارد به سراغ كتاب ها و نوشته هاى دیگران هم مى رود.

منظور همان خوانندگان عامى است كه با مراجعه روزانه به كتاب فروشى ها كتاب هاى مورد علاقه خویش را تهیه كرده و مطالعه مى كنند. منظور آن افرادى است كه هر روز صبح با مراجعه به كیوسك مطبوعاتى روزنامه خود را تهیه كرده و بدون هیچ ادعایى در نوشتن مطالب مورد علاقه خود را مطالعه مى كنند. در بین این افراد مى توان نویسندگان را هم مشاهده كرد. اما در اینجا او فقط و فقط به عنوان یك خواننده شناخته مى شود. آیا تا كنون باچنین افرادى برخورد كرده اید اگر نویسنده اید اگر روزنامه نگارید اگر ساعاتى از زندگى خود را صرف نوشتن مى كنید تا كنون تجربه این را داشته اید كه خواننده اى حرفه اى را در برابر خود ببینید خواننده اى كه هنگام مواجهه با شما نه ادعا مى كند كه دستى در نوشتن دارد و نه ادعایى در زمینه نقد دارد.

او همان ضلع سوم مثلثى است كه ناگهان از خلوت خود خارج شده به تحلیل اثر مى نشیند. او فرد قابل احترامى است. خواننده حرفه اى به همان اندازه نویسنده اثر قابل احترام است. برخى نویسندگان هنگام رونمایى آثار خویش در جمع خوانندگان حضور پیدا مى كنند تا بر اهمیت خوانندگان در فرآیند نوشتن تأكید بگذارند. با پذیرش این نكته اكنون ناچار به تأكید بر روى یك موضوع دیگر هستیم. این نكته بسیار مثبت و خوبى است كه فرایند نوشتن تبدیل به یك امر عام شده و امكانات تازه به تسهیل این امركمك كرده اند. همین امكانات و گسترش آن باعث دیده شدن نوشته هایى شده كه تا پیش از این امكان مشاهده آنها وجود نداشت.

برخى استعداد ها از این طریق شناسایى شده و خود را به مخاطبان معرفى كرده اند. این قابل انكار نیست. اما چرا ما به ضلع دیگر این فرآیند چندان كه باید و شاید اعتنا نمى كنیم. چرا ما به دنبال خلق موقعیت براى خوانندگان حرفه اى نمى رویم خوانندگانى كه تنها و تنها دغدغه خواندن دارند و هدفشان از تهیه كتاب، روزنامه و غیره كسب لذت، دانش اندوزى و آگاهى بیشتر است. چرا همه مى خواهند نویسنده شوند اما چندان كه باید و شاید براى خواننده حرفه اى شدن وقت نمى گذارند.

خواننده حرفه اى همچنان كه مى تواند یك فرد معمولى در حیات اجتماعى باشد مى تواند یك نویسنده هم باشد. در این نكته شكى نیست. اما بحث در این است كه چرا آنقدر كه نوشتن براى بسیارى تبدیل به دغدغه مى شود خواندن و مطالعه كردن برایشان دغدغه نیست. این كه مى گویند سرانه مطالعه در یك جامعه پائین است تقریباً اشاره اى به همین نكته است. اثبات آمارى همان بى توجهى به جایگاه خواننده حرفه اى بودن است.

* نوشتن به مثابه یك رؤیا

در بسیارى از بحث هایى كه درباره امر نوشتن به نگارش در آمده همه از علاقه وافر خویش به نوشتن سخن مى گویند. « وى. اس. نایپل» نویسنده هندى الاصلى كه برنده جایزه نوبل نیز شده این فرایند را« رویاى» خود مى نامد. او در توضیح این نكته مى افزاید:« نوشتن براى من تنها حرفه شریف است. از این نظر شریف است كه با حقیقت سر و كار دارد. باید به دنبال راههایى باشید كه بتوانید به تجربه تان بپردازید. باید آن را درك كنید. باید دنیا را درك كنید.» این در حالى است كه «طاهر بن جلون» نویسنده مراكشى الاصل فرانسوى نوشتن را بدون زندگى كردن غیر ممكن مى داند.

چگونه مى توان همه گفته ها را رها كرد و به درك درستى از مفهوم نوشتن و چرایى آن رسید اصلاً چه چیزى انسان را وادار به نوشتن كرد و او را در ادامه دادن به این امر یارى كرد پاسخ دادن به این پرسش نیازبه مراجعه به تاریخ و تفحص چندجانبه در این حوزه دارد. امرى كه در این نوشته از توان ما خارج است.

آیا باید این سخن «ژوزه ساراماگو» نویسنده پرتغالى برنده جایزه نوبل را مد نظر قرار دهیم كه ادبیات جمعیت جهان را چند برابر كرده است. چه نكته ظریفى در این جمله نهفته است امر مجازى در برابر امر واقعى قرار گرفته تا مفهومى دیگرگونه از هستى را به ما القا كند یكبار دیگر خود را از همه این پرسش ها ر ها مى كنیم و نوشتن را به مثابه امرى هنرى یا امرى غیر واقعى در برابر جهان بیرونى یا جهان واقعى در نظر مى گیریم.

از این زاویه مى توان نوشتن را القاى مفهومى هنرى از جهان به مفهوم واقعى دانست. به معنایى دیگر نوشتن را به مثابه تحمیل یك امر هنرى به امر واقعى در نظر مى گیریم. به تعبیرى مى توان گفت كه نوشتن به مثابه یك واقعیت هنرى خود و چارچوب هاى خود را به جهان خارج تحمیل مى كند. شاید از این روست كه «ساراماگو» دوست دارد كه بگوید ادبیات جمعیت جهان را افزایش مى دهد. معناى نهفته در بطن این سخن همان القاى حد و حدود هنر به چارچوب هاى جهان بیرونى است.

نوشتن با در نظر آوردن این مفاهیم به امرى متعالى و رو به جلو تبدیل مى شود. مهم نیست كه این نوشته ها در چارچوب كدام یك از علوم قرار مى گیرد، مهم همان رمز نهفته در پس هر نوشتارى است كه منازعه اصلى خود را جدال با جهان بیرونى جست وجو مى كند. شاید از این روست كه «ژاك دریدا» همه نوشته ها را در حوزه ادبیات خلاصه مى كند.

* دشوارى خواننده بودن

با این توضیحات و درك بهتر جایگاه نوشتن شاید بهتر مى توان به جایگاه خواننده بودن پى برد. اگر نتیجه ادبیات به گفته ساراماگو خلق انسان هاى تازه و در نتیجه اضافه شدن جمعیت جهان بوده است، مى توان درك كرد كه مواجهه با همه این انسان ها كه هر یك اندیشه اى متفاوت دارند تا چه اندازه هراسناك خواهد بود.

هر قهرمانى دنیایى متفاوت در ذهن خود دارد كه با حضور خود مى تواند ساعاتى از زندگى ما را از ما بگیرد. اینگونه است كه مواجهه با شخصیت هاى متعدد آنگونه كه باید و شاید ساده نیست. به عرق ریزى و تحمل سختى نیاز دارد. شاید بتوان ادعا كرد كه دشوارى خواننده حرفه اى بودن از دشوارى نویسنده بودن چندان كمتر نیست.

خواننده حرفه اى شدن نیازمند اختصاص بخشى از زمانى دارد كه در اختیار ماست. این واقعیت تلخى است كه بسیارى از ما براى انجام هر كارى بجز خواندن وقت مى گذاریم اما همین كه بحث بر سر مطالعه پیش مى آید به گفتن این نكته كلیشه اى بسنده مى كنیم كه وقتى براى مطالعه نداریم.

خواننده حرفه اى شدن نیازمند مرارت است. به تحمل و علاقه نیاز دارد. آن كه خواننده حرفه اى است در مواجهه با اثرى كه تازه متولد شده زمان را با زمان مطالعه اش تنظیم مى كند. چنین است كه همیشه و در حال ساعاتى در اختیار دارد كه فقط و فقط به مطالعه اختصاص بدهد.


برچسب ها : در ستایش نوشتن و لذت خواندن ,
منابع و ماخذ : در ستایش نوشتن و لذت خواندن ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید شنبه 21 دی 1392 - 12:40 ق.ظ
نامهربانی با «یار مهربان»

پشت ویترین پرزرق و برق یکی از کتابفروشی های خیابان انقلاب می ایستم. کتاب های مختلف با موضوعات رمان، تاریخی، ادبی، هنری، علمی و... به چشم می خورد.
برای خرید کتابی از نوع رمان ایرانی و دفتر شعری یکی از شعرای نامی به داخل یکی از همین مغازه های کتابفروشی می روم و با طمانینه کامل از فروشنده می خواهم که کتاب های موردنظر را در اختیارم قرار دهد. پس از ملاحظه کتاب ها ناگهان با دیدن قیمت پشت جلد برق از چشمانم می پرد، فروشنده نیز که متوجه تغییر و تحول در حالت روحی ام شده برای بازگرداندن این حال به حالت اولیه و ایجاد دلگرمی می گوید: «البته این کتاب ها چاپ قدیمی است و از همه مهمتر سانسور نشده!»
کتاب و کتابخوانی در کشورمان سابقه ای به بلندای تاریخ ایران زمین دارد، اگر به سیر زندگی بزرگان عرصه علم و ادب و فرهنگ ایرانی نگاهی هر چند گذرا داشته باشید خواهید دید که همگی با کتاب مانوس بوده و به نوعی کتاب را به عنوان یک عنصر حیاتی در علم آموزی های خود می دانستند اما در روزگار ما تالیف و عرضه کتاب با پیچ و خم هایی همراه بود که لاینحل ماندن این مشکلات سبب گردیده تا امروز درصد مطالعه در کشورمان پایین باشد.
در کنار مشکلات رایجی همچون گرانی و نایاب بودن برخی کتاب های مفید و ارزشمند، باید ضعف در فرهنگسازی و اطلاع رسانی را نیز به مشکلات موجود اضافه کرد، چرا که باید اذعان داشت هنوز در نهادینه کردن فرهنگ مطالعه در جامعه اسلامیمان توفیق چندانی نداشته ایم.
برای اطلاع از آخرین وضعیت چاپ و نشر کتاب در کشورمان و دیدگاه های مردم، کارشناسان، صاحب نظران و مسئولان مربوطه و ارایه راهکارهای رفع مشکلات موجود بر سر راه انتشار کتاب، همراه این گزارش باشید.
● مهجوریت کتاب و کتابخوانی
کتاب مفید و سودمند یکی از بهترین ابزار رساندن پیام و انتقال فرهنگ و تمدن بشری از نسلی به نسل دیگر است.
به اتفاق عکاس روزنامه- قدیرچین جو- به خیابان انقلاب و روبروی دانشگاه تهران می رویم.
در کتابفروشی خوارزمی با چند نفر از مراجعه کنندگان سرصحبت را باز می کنم. «خالدی فر» که خود را کارمند و فرهنگی معرفی می کند می گوید: «حکایت کتاب و مشکلات آن موضوعی است که سالیان سال است دامنگیر جامعه ما شده است، گرانی سرسام آور کتاب ها سبب شده که مردم قدرت خرید نداشته باشند.»
وی نبود تبلیغات کافی برای برخی کتاب ها را یکی از ضعف های این حوزه می داند و معتقد است که هنوز در معرفی یک کتاب خوب به مخاطب موفق نبوده ایم.
«گراوندی» مرد میانسال دیگری که در حال ورق زدن یکی از کتاب های تاریخی است مخاطب سؤالاتم قرار می گیرد، از او می پرسم که به نظر شما چرا خیلی از مردم اهل مطالعه نیستند، می گوید: «دنیای امروز دنیای شلوغ و پر سر و صدایی است، در این وضعیت یک کتاب خوب بی سر و صدا منتشر می شود و فقط افرادی که اهل مطالعه همیشگی هستند از آن باخبر می شوند، اما با این حال رواج ویدئو، سی دی و انواع و اقسام فیلم های سینمایی، ماهواره و اینترنت سبب شده که خیلی از افراد جامعه وقت آزاد خود را در آن زمینه بگذرانند و کمتر وقت خاصی را به مطالعه اختصاص دهند.»
وی می گوید: «باید مسئولان مربوطه با برنامه های بلند مدت به گونه ای فرهنگ مطالعه را در جامعه نهادینه کنند و زمینه هایی را جهت معرفی آثار ارزشمند فراهم کنند، چون اگر دقت کرده باشید می بینید که بستر مناسبی برای معرفی یک کتاب مفید به مردم و خصوصاً جوانان وجود ندارد.»
«فرزانه ملکی» دانشجوی حسابداری دلایل نبود فرهنگ کتابخوانی در جامعه را چنین بیان می کند:«مهمترین چیزی که باعث گریزان شدن مردم از مطالعه می شود گرانی بیش از حد کتاب است، مثلاً یک رمان خوب ایرانی را که می خواهم بخرم دوازده هزار تومان قیمت خورده، این مبلغ برای یک دانشجو بسیار سنگین است.»
این دانشجو پرداخت بن کتاب به دانشجویان و دانش آموزان را در گسترش فرهنگ مطالعه مفید وموثر می داند و می گوید: «وقتی مبلغی را به عنوان بن کتاب به دانشجو می دهند، همین کار خود انگیزه ای را به وجود می آورد و افراد را وادار به خرید و مطالعه کتاب می کند.»
اما مدیر یکی از کتابفروشان انقلاب به فروش بن های کتاب توسط برخی دانشجویان اشاره می کند و می گوید: «بسیاری به ما مراجعه می کنند و از ما می خواهند بن های اهدایی دانشگاه یا مراکز دیگر حتی با کسر چند درصد خریداری کنیم، همین امر نشان می دهد اهداء بن کتاب هم نمی تواند راهکار مناسبی برای تشویق مردم به مطالعه باشد بلکه اطلاع رسانی از طریق رسانه ای مثل صدا و سیما و معرفی آثار خوب شاید بهتر از اهداء بن کتاب باشد.»
● به جای کتاب شکمت را سیر کن!
«صادقی» یکی از جوانان علاقمند به کتاب می گوید:«خیلی از خانواده ها هنوز با نقش اثرگذار مطالعه کتاب های مفید آشنا نیستند و به کتاب و کتابخوانی به عنوان یک سرگرمی می نگرند، به عنوان مثال هر وقت که کتاب تازه و مورد علاقه ام را می خرم اولین کسانی که با من سر جنگ و دعوا دارند پدر و مادرم هستند و همیشه پدرم با دیدن یک کتاب جدید در قفسه کتابخانه ام فوراً می گوید: به جای کتاب شکمت را سیر کن!»
وی می گوید: «قطعاً همین طرز تفکر در بسیاری از خانواده ها حاکم است و این مسئله به خوبی موید این نکته است که برای ترویج فرهنگ مطالعه و تشویق افراد به کتابخوانی باید اول از محیط خانواده ها آغاز کرد، که در این میان رسانه ملی می تواند نقش بسزایی داشته باشد.»
فرد دیگری که در حال ملاحظه ویترین یکی از مغازه های کتابفروشی است نقش خانواده را در گسترش فرهنگ مطالعه مهم و موثر می داند و می گوید: «باید خانواده ها را با نقش مطالعه کتاب های سودمند آشنا کرد، چون خیلی از پدر و مادرها حاضر نیستند مثلا ده هزار تومان پول خرید کتابی برای فرزندشان را بپردازند.»
وی در ادامه می گوید: «خیلی از خانواده ها حاضرند برای فرزندشان گرانقیمت ترین کفش یا لباس را بخرند اما حاضر نیستند نیمی از آن را در راه مطالعه فرزندشان هزینه کنند.»
کمبود یا نبود کتاب در سبد خانواده های ایرانی، امروز یکی از مشکلات پیش روی فرهنگ مطالعه در کشورمان قرار دارد، به گونه ای که تا نهادینه شدن این فرهنگ در جامعه فرسنگ ها فاصله داریم.
● جدی نبودن کتاب در زندگی مردم
درباره مشکلات پیش روی عرضه کتاب مدیر فروش انتشارات خوارزمی می گوید: «مشکلات کتاب یکی دو تا نیست و این بحث سال های سال ادامه داشته و هیچوقت هم به درستی ساماندهی نشده و البته هر روز هم وضعیت بدتر می شود.»
از او می خواهم تا بیشتر توضیح دهد، می گوید: «وضعیت اقتصادی، جدی نبودن کتاب در زندگی افراد جامعه، رواج اینترنت، ماهواره، تلویزیون از جمله مواردی است که در کاهش فرهنگ کتابخوانی نقش مهمی داشته است، قبلاً دانشجویی برای خرید دو عنوان کتاب که به اینجا مراجعه می کرد با سبدی پر از کتاب خارج می شد اما الان ۳ دانشجو با هم برای خرید یک کتاب می آیند!»
طالقانی کاهش اعتماد مردم به کتاب را نیز یکی از دلایل عمده کاهش سطح خرید کتاب از سوی مردم می داند و می گوید: امروز سخنی که در میان مشتریان کتاب رایج است این است که از ما می پرسند این کتاب با چاپ قبلی چه تفاوتی دارد و آیا سانسور نشده، یعنی مردم دراین باره حساس شده اند و جدی بودن بحث سانسور و گرانی کتاب و مشکلات دیگر دست به دست هم داده و سبب شده تا کتاب و کتابخوانی در جامعه ما مهجور باقی بماند.»
اما یکی دیگر از فروشندگان کتاب، دلیل بی اعتمادی مردم را در رواج کتاب های غیراخلاقی می داند که در زمان های گذشته به چاپ رسیده است، وی می گوید: «برخی از کتاب های رمان خارجی که ترجمه شده مطالب غیراخلاقی زیادی دارد و متأسفانه در گذشته رواج چنین کتاب هایی و سانسور نشدن مطالب مبتذل آن به بخشی از بی اعتمادی مردم دامن زده است.»
وی در پاسخ به این سؤال که چگونه برخی ها معتقدند سانسور نباید وجود داشته باشد می گوید: «کتاب هایی را به شما نشان می دهم که در سال های قبل مجوز نشر پیدا کردند اما مطالب آن بسیار شرم آور است، یعنی فردی که به درستی پایبند مسائل اخلاقی باشد قطعاً هیچگاه اجازه نخواهد داد فرزندانش آن کتاب را مطالعه کنند، به هر صورت سانسور برای کتاب هایی که با فرهنگ ما سازگار نیست امری لازم و ضروری به نظر می رسد.»
● فرهنگ و سابقه کهن ایرانی در عرصه کتاب
بسیاری از کارشناسان امور فرهنگی براین باورند که باید در بالا بردن سطح مطالعه عزم و اراده ای ملی و همه جانبه وجود داشته باشد.
«محمد کاظمی پوران» مدرس مراکز تربیت معلم و استاد دانشگاه های تهران در گفتگو با سرویس گزارش روز کیهان می گوید: «با توجه به اینکه کشور ما در قبل و بعد از اسلام سابقه و جایگاه رفیعی در عرصه علم آموزی و فرهنگ کتاب دارد و دانشگاه های بزرگی از جمله رها و جندی شاپور در قبل از اسلام یکی از مهمترین مراکز علم آموزی در سطح جهان محسوب می شدند و رصدخانه ها، مکتب خانه ها، کتابخانه ها، منازل شخصی علما و تالارهای گفتگوی پادشاهان و خلفا همگی موید این قضیه است که ما با فرهنگ و سابقه ای کهن و تاریخی روبرو هستیم و اینکه امروز مشاهده می کنیم براساس آمارهای موجود سرانه مطالعه هر ایرانی در روز بسیار پایین و ناچیز است جای بسی تأمل و تأسف دارد.»
وی در تحلیل کارشناسی این موضوع می گوید: «می شود دلایل متعددی را در نظر گرفت، از جمله عدم دسترسی به کتاب مناسب، گرانی بیش از حد، توزیع نامناسب، نبود اوقات فراغت برای مطالعه و...»
این استاد دانشگاه در کنار دلایلی که مطرح می کند به علت مهمتری نیز اشاره می کند و می گوید: «متأسفانه نظام تعلیم و تربیت ما دانش آموزان را به مطالعه تشویق نمی کند، یعنی نظام آموزشی ما پاسخ محور است، نه سؤال محور.»
کاظمی پوران در توضیح این مطلب می گوید: «در نظام سؤال محور انگیزه تحقیق و کاوش و پژوهش در دانش آموز به وجود می آید و تقویت می شود و او را وادار می کند تا برای یافتن پاسخ سؤالات خود به تحقیق و مطالعه بپردازد اما نظام پاسخ محور پاسخ هایی را در اختیار دانش آموز و دانشجو قرار می دهد که هرگز در ذهن او آن سؤال مطرح نشده، پس بنابراین دانش آموز و دانشجوی ما علتی برای مطالعه و یافتن سؤالات خود نمی داند، به بیان دیگر باید گفت که فرهنگ مطالعه در نظام آموزشی ما هنوز جا نیفتاده است.»
وی می گوید: «تا زمانی که سؤال محوری در نظام آموزشی کشورمان نهادینه نشود نمی توان امیدوار بود که فرهنگ مطالعه در میان دانش آموزان و نوجوانان گسترش یابد، گرچه باید اذعان داشت که هنوز کتابهای مختلف برای سلایق گوناگون عرضه نکرده ایم و یا اگر هم عرضه شده در گیرودار توزیع نامناسب گرفتار شده و به دست مخاطب نرسیده است.»
سیدحسن عباسی، عضو کمیسیون فرهنگی و نماینده محلات در مجلس شورای اسلامی نیز می گوید: «ایران در مقایسه با کشورهای پیشرفته سهم ناچیزی از کتاب در سبد خانوار خود دارد و این امر حاکی از پایین بودن میزان مطالعه در سطح کشور و بی توجهی به مقوله کتابخوانی در جامعه است که جای بسی تأمل دارد.»
این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس می گوید: «با توجه به اینکه چشم انداز برنامه توسعه کشور بر مبنای دانایی تدوین شده، بدون شک توجه به کتاب و مطالعه جایگاه ویژه ای در این چشم انداز دارد و دستگاه های فرهنگی دولت به ویژه مجلس شورای اسلامی باید فرهنگ کتابخوانی را به زیر ساخت های بخش فرهنگی کشور تزریق کنند.»یکی از مهمترین آسیب های جدی به حوزه فرهنگ بی توجهی به کتاب و کتابخوانی است؛ این مسئله سبب شده تا در جامعه ای که پیشینه گرانسنگی از فرهنگ و تمدن را داراست امروزه با بی تفاوتی به مقوله کتاب روبرو باشد. با این حال بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران امور فرهنگی بر این باورند که گسترش فرهنگ کتابخوانی منوط به اجرای برنامه ها و ارایه راهکارهای فرهنگی و نحوه مدیریت صحیح این برنامه هاست، یعنی زمانی می توانیم فرهنگ مطالعه در جامعه رو به رشد کنونی را نهادینه کنیم که بسترهای تهیه و توزیع مناسب و دسترسی آسان به کتاب را برای مردم فراهم نماییم.
امروز بسیاری از نویسندگان از نبود چرخه مناسب توزیع کتاب شکوه و گلایه دارند و ناشران نیز از مشکلات اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح، گرانی کاغذ و نبود حمایت های لازم در چاپ و نشر کتاب حکایت های مختلفی را تعریف می کنند.
اما با این اوضاع و احوال باید گفت که یکی از راهکارهای زدودن گرد مظلومیت از چهره فرهنگ گسترش کتاب و کتابخوانی است.
● فراوانی کتاب های غیراخلاقی
یکی از مسایل مهمی که در حوالی میدان انقلاب چشم هر بیننده ای را متوجه خود می کند بساط کتابفروشانی است که در حاشیه خیابان به فروش کتاب های غیرمجاز می پردازند.
کتاب هایی که با تیراژ بالا و در سطح وسیعی توزیع و توسط دستفروشان عرضه می شود و صدالبته هیچگونه مجوز چاپ و نشر هم ندارند، از بازار نسبتاً خوبی برخوردارند.
این کتاب ها عبارتند از آثار صادق هدایت، کارو، بودا، طلسمات هندی، ترانه ها و زندگی نامه خوانندگان ایرانی مقیم لوس آنجلس، ایرج میرزا، برخی رمان های ترجمه شده خارجی و...
به عنوان مثال در کتاب چاپ شده از ایرج میرزا که مجوز انتشار ندارد تمامی اشعار غیراخلاقی منسوب به او نیز درج گردیده، یا کتاب هایی از صادق هدایت که به طور غیرقانونی چاپ و در همین بساط دستفروشان خیابان انقلاب به فروش می رسد. 
مکتب نهلیسم به خوبی تبلیغ می شود، یعنی می خواهد به خواننده بقبولاند که تمام هست و نیست عالم بی فایده است و باید به سمت از خودبیخود شدن و پوچ گرایی حرکت کند.
جالب است که بدانید در کتاب دیگری از این دست که «طلسمات هندی» نام دارد دستورات عجیب و غریبی تجویز شده که نشان می دهد فرد با خوراندن مثلاً زهرمار ضعیف شده، بخشی کوچک از دم موش، کرک گربه تازه متولد شده، شیر تازه سگ، شیر تازه الاغ و... به طرف مقابل و خواندن وردهای مختلف می تواند او را به راحتی تسلیم خواسته های نامشروع خود کند!
در کتاب های رمان ترجمه به فارسی نیز صحنه های مبتذل و مشمئز کننده ای وجود دارد که خواننده را به انجام کارهای فساد و منافی با عفت تشویق و ترغیب می کند، به گونه ای که در این داستان ها هیچگونه حریمی میان زن و مرد دیده نمی شود و مهمترین مسایل اخلاقی نادیده انگاشته می شود. با یکی از دستفروشانی که در حاشیه خیابان انقلاب و روبروی دانشگاه تهران بساط چنین کتاب هایی را پهن کرده سرصحبت را باز می کنم.
قیمت کتاب هایش از هزار تومان تا ۴، ۵ هزار تومان را شامل می شود که در مقایسه با کتاب های مجوزدار بسیار ارزان تر به نظر می رسد! وی اغلب مشتریان خود را جوانان می داند و خطاب به مشتریانش می گوید: «هر کتاب ممنوعه ای که بخواهید دارم، فقط به این چند نسخه کتابی که اینجا به عنوان نمونه گذاشته ام توجه نکنید، بلکه هر کتاب غیرمجازی که می خواهید فقط نام کتاب و نام نویسنده یا ناشر آن را بگویید تا برایتان تهیه کنم!»
به او می گویم که برای فروش چنین کتاب های غیرمجازی به شما تذکر نداده اند، می گوید: «کسی که به ما کاری ندارد!» اما روشن شدن فلاش دوربین عکاس روزنامه را که به روی کتابهایش می بیند و می فهمد که خبرنگاریم جمله اش را اینچنین اصلاح می کند: «مأمورا با ما کاری ندارند اگر شما آنها را به اینجا نیاورید!» و دیگر از ادامه پاسخگویی خودداری می کند و اجازه عکسبرداری هم به ما نمی دهد.
«کیوان صالحی تبار» جوان دانشجویی که در حال مشاهده کتاب های این دستفروش است مخاطب سؤالم قرار می گیرد و می گوید: «نکته ای که برایم جای سؤال و تعجب دارد این است که چنین کتاب هایی کجا به چاپ می رسد و چگونه قیمت آن بسیار نازل و ارزان است.»
این دانشجو وجود چنین کتاب هایی را به ضرر جامعه می داند و می گوید: «این کتاب ها به راحتی می تواند سلامتی جامعه جوان کشورمان را تهدید کند، چون بر روی انتشار این کتاب ها هیچگونه نظارتی وجود ندارد.»
● رواج کتاب های غیراخلاقی از مظاهر تهاجم فرهنگی است
نشر و گسترش کتابهای غیراخلاقی که به طور غیرقانونی به چاپ می رسند می تواند زنگ خطری باشد برای مسئولان دستگاه های فرهنگی، که اگر برای مقابله با این پدیده چاره ای اندیشیده نشود تبعات سوء آن دامنگیر جامعه خواهد شد.
دکتر محمدرضا حیدری، پزشک روانشناس و استاد دانشگاه درباره وجود محصولات ناسالم فرهنگی از جمله کتاب های غیرمجاز در جامعه هشدار می دهد و می گوید: «کتاب به عنوان یک اهرم مهم فرهنگی به راحتی می تواند بر اندیشه و افکار مخاطب اثر بگذارد و او را باب میل خود هدایت کند، بر همین اساس نظارت بر انتشار کتاب آنهم در جامعه کنونی که با انواع تهاجمات فرهنگی استکبار روبرو هستیم امری لازم و ضروری به نظر می رسد.»
این روانشناس می گوید: «فرهنگ محوری ترین برگ هویتی یک ملت محسوب می شود که باید از هرگونه گزندی در امان باشد، وجود کتاب های غیراخلاقی و نشر و گسترش آن که به صورت غیرقانونی صورت می گیرد گرچه خود از مظاهر بارز تهاجم فرهنگی غرب است اما به راحتی می تواند بسیاری از حریم های اخلاقی در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما را تهدید کند، که اگر با این مسئله مقابله نشود قطعاً تهدیدها کارساز خواهد شد و به مرور زمان می بینیم این بیماری نقش مخرب خود را در فرهنگ اجتماعی مردم بر جای می گذارد.»
● مطالعه هر ایرانی در روز یک دقیقه!
طبق تحقیقاتی که در سال ۱۹۹۲ میلادی انجام گرفته نشان می دهد افراد کتابخوان در مقایسه با افرادی که اهل مطالعه نیستند حس مسئولیت پذیری بیشتری دارند.
کارشناسان و صاحب نظران امور فرهنگی معتقدند که یکی از راه های مهم توسعه فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توجه به مسئله کتاب و کتابخوانی و ترویج آن در میان جوانان و نوجوانان است، چون مطالعه کتاب های مفید و سودمند موجب تسلی خاطر است و روح انسان را به تعالی می رساند.
اما طبق آمارهای غیررسمی سرانه مطالعه هر فرد ایرانی به میانگین در طول روز یک دقیقه است، این درحالی است که هر ایرانی سالانه ۷۳۰ ریال و روزانه فقط ۲ ریال صرف خرید کتاب می کند!
یک کارشناس امور فرهنگی می گوید: «گرچه تعداد کتابخانه ها و آمار چاپ کتاب در بعد از انقلاب اسلامی افزایش یافته اما بدون شک این تلاش ها کافی نیست، چون آمارهای موجود نشان می دهد که ضعف ها تا چه حد عمیق و پایدار است و قشر وسیعی از مردم خرید کتاب را در سبد هزینه های خود قرار نداده اند، که بهمین علت دولت و مسئولان فرهنگی می بایست توجه بیشتری به کتاب داشته باشند.»
سید حسن عباسی، عضو کمیسیون فرهنگی و نماینده مردم محلات و دلیجان در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه توجه به کتاب و مطالعه جایگاه ویژه ای در سند چشم انداز برنامه توسعه کشور دارد، می گوید: «حمایت از چاپ و نشر، ارایه کتاب مناسب، افزایش سهمیه شمارگان برای ناشران، تجهیز کتابخانه های موجود و فرهنگسازی صحیح در خانواده ها از جمله عواملی است که موجب ارتقای فرهنگ کتابخوانی در کشور می شود.»
این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به مقوله فرهنگ اشاره می کند و می گوید: «متأسفانه باید اذعان داشت که مقوله فرهنگی در جامعه کنونی ما در اولویت چندم قرار داشته و تاکنون توجه ویژه ای از سوی مسئولان به این بخش نشده است.»
وی از برنامه های در دست اقدام کمیسیون فرهنگی مجلس درباره ارتقای بودجه فرهنگ خبر می دهد و می گوید: «کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی طی سه هفته گذشته از طریق تعامل با دستگاه های فرهنگی و پی گیری نمایندگان مجلس درصدد افزایش بودجه فرهنگی تا میزان سه برابر است که در صورت تحقق این مهم، سرانه فرهنگی کتاب نیز افزایش می یابد و تحولات جدیدی در امر کتابخوانی صورت می گیرد.»
● رفع مظلومیت از حوزه فرهنگ در هفته کتاب 
بسیاری از کارشناسان امور فرهنگی معتقدند که هفته کتاب جمهوری اسلامی می تواند زمان مناسبی برای رفع مظلومیت از حوزه فرهنگ باشد، که البته این مهم در گرو حمایت همه جانبه تمامی نهادها و ارگان ها و تمامی رسانه های کشور است. 
محسن پرویز، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفتگویی که با ستاد خبری پانزدهمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران داشته است ضمن تاکید بر اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تنها متولی برپایی هفته کتاب نیست، می گوید: «احساس مسئولیت همه دست اندرکاران و مسئولان کشور در گرو تلاش و برنامه ریزی برای بالا بردن سطح فرهنگ عمومی کشور و پویاسازی نسل جوان با سوق دادن آنها به کتاب های مناسب است که می تواند در عملیاتی شدن فرمایش های رهبر معظم انقلاب موثر واقع شود.» 
با توجه به تجمع نهادهای مشارکت کننده در برگزاری برنامه ها و فعالیت های متنوع به مناسبت هفته کتاب در سراسر کشور، امکانات مناسبی برای احیاء حق فرهنگ کشور در حوزه کتاب فراهم آمده که اگر همین مسئله تداوم یابد می تواند در راستای نهاینه شدن فرهنگ مطالعه در جامعه موثر باشد. 
● اول از محیط خانواده آغاز کنیم
یکی از شاخصه های مهم توسعه از نظر سازمان ملل متحد، وضعیت کتابخانه های عمومی کشورها است، بر همین اساس باید در این مقوله جدی تر وارد شد، از طرفی هم مسئولان باید به این اعتقاد برسند که مقدمه هر تحول و پیشرفتی از فرهنگ شروع می شود. 
اما برای گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی با این واقعیت غیرقابل انکار روبرو هستیم که برای نهادینه کردن این موضوع باید اول از محیط خانواده آغاز کنیم و پدر و مادران را به مطالعه مستمر تشویق نمائیم. 
روانشناسان معتقدند که فرزندان برای مطالعه نیاز به تشویق والدین دارند و این امر توسط دانشمندان علوم مطالعه نیز به اثبات رسیده است. ذبیح الله رنجبرراد، روانشناس و استاد دانشگاه می گوید: «سرمایه گذاری فرهنگی در فرزندان مهمترین نوع بها دادن به اجتماع در نسل های آینده است.» این روانشناس به اهمیت نقش عادت به مطالعه در خانواده اشاره می کند و می گوید: «عادت به مطالعه غیبت را کم می کند، صمیمیت را در بین اعضای خانواده افزایش می دهد و افراد با دانش و قدرتمند به جامعه تحویل داده می شوند.»
وی می گوید: «دانش قدرت می آورد و فرزندان نیز با تمرین کتابخوانی افرادی مستقل و مفید بار می آیند، چون یکی از ویژگی های انسان آگاه و موفق مداومت در مطالعه است، زیرا مرگ بشر زمانی آغاز می شود که دست از مطالعه بردارد.»
این روانشناس زیباترین توصیه والدین به فرزندان را سفارش به کتابخوانی برمی شمرد و ضمن رد نظرات کسانی که کتابخوانی را کار افراد بیکار می دانند، میگوید: «در عصر ارتباطات کسانی روزگار زیبا دارند که خودشان را بی نیاز از اطلاعات و آگاهی ندانند.»
این استاد دانشگاه معتقد است که اگر والدین در روز ۳۰ دقیقه را به کتابخوانی اختصاص دهند میزان مطالعه فرزندان ۸ برابر خواهد شد. 
یک نظریه کارشناسی می گوید که هرگاه ضرورت کتابخوانی و اهمیت آن برای همگان تبیین و تفسیر شود، در آن صورت هیچگاه و در هیچ محلی نباید انسانی را یافت که با مطالعه بیگانه باشد و هیچ زمان و مکانی نباید وجود داشته باشد که نقش محوری و کلیدی کتاب در آن نادیده انگاشته شود، حتی با داشتن گرفتاری های متعدد زندگی نباید از کتابخوانی دست برداشت و بهانه آورد. در کنار این مسایل باید به این موضوع نیز توجه کرد که مقوله کتاب و کتابخوانی باید از نگاهی ملی برخوردار باشد و عزم و اراده و همت جدی مسئولان دستگاه های ذیصلاح فرهنگی برای ارتقای سطح فرهنگ مطالعه و گسترش کتابخانه های عمومی نیز وجود داشته باشد.
ایرج نظافتی 
منبع : روزنامه کیهان


برچسب ها : نامهربانی با «یار مهربان» ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید جمعه 6 دی 1392 - 12:02 ق.ظ

هر وقت از درس و دانشگاه سیر میشم، هر وقت احساس می کنم که دیگه تاب و تحمل سختی های دانشگاه و خوابگاه رو ندارم، هر وقت با خودم فکر می کنم که خدایا زودتر این چهار سال تموم شه و مدرک کارشناسیم رو بگیرم، ارشد پیشکشش، این جملات از شهید چمران به قلبم آرامش می ده. اون قت می گم نه! هیچ کاری واجب تر از درس خوندن نیست، حتی در سخت ترین شرایط. نظر شما چیه؟

 اول سپتامبر 1961 آمریکا

ای خدا! من باید از نظر علم از همه برتر باشم مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.

باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه می کنند و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه ی آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم و آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.

ای خدای بزرگ! این ها که از تو می خواهم چیزهایی ست که فقط می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می دانی که استعدادش را داشته ام. از تو می خواهم مرا توفیق دهی که کارهایم ثمر بخش شود و در مقابل خسان سر افکنده نشوم.

من باید بیشتر کار کنم، از هوا و هوس بپرهیزم، قوای خود را بیش تر متمرکز کنم و از تو نیز، ای خدای بزرگ، می خواهم که مرا بیشتر کمک کنی.

آن چه می خواهم آن چیزی ست که تو دستور داده ای و می دانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانی که بی تو هیچم.

خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم.

 


برچسب ها : بهانه درس خواندن من! , بهانه درس و کتاب خواندن من! ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید چهارشنبه 4 دی 1392 - 01:58 ق.ظ

آخرین مطالب

» پروفسور حسابی و یک عمر زندگی با علم و هنر و کتاب ( چهارشنبه 12 شهریور 1393 )
» کتاب سازها مشکل خودشیفتگی،‌ خودبینی و نیاز به مطرح شدن دارند ( چهارشنبه 12 شهریور 1393 )
» قله‌های موسیقی با دانش و کتاب فتح می‌شود ( جمعه 25 بهمن 1392 )
» جلد هفتم زندگی «پیامبر» در راه است ( پنجشنبه 24 بهمن 1392 )
» سال 2014 سال کتاب‌های تاریخی ( چهارشنبه 23 بهمن 1392 )
» شرایط جدید خرید کتاب در کتاب 57 ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» کتابم عصای دست محققان قرآنی است ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» تاریخچه ای كوتاه بر صنعت نشر در ایران ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» این داستان انقلاب است؟ ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» مایکل باری: با یادگیری میراث ایرانی فرهنگ غرب را بیشتر فهمیدم ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» تاریخچه كتاب و كتابخانه در عهد باستان ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
» رودی متی: برای خرید کتاب‌های تاریخی به ایران سفر می‌کنم ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
» صبح ناشتا، شیخ بینا و رستم دانا ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
 
ADS

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره وبلاگ