تبلیغات
وبلاگ کتاب و کتابخوانی



منبع:
 مقدمه كوتاه فوق را مجید روشنگر ـ بنیانگذار انتشارات مروارید ـ به رشته تحریر درآورده است.

صنعت نشر كتاب در ایران (كه با صنعت نشر روزنامه تفاوت دارد)، بدون آنكه بخواهیم وارد جزئیات امر شویم، به‌طوركلی قدمتی صد ساله دارد و مركزیت آن هم در پایتخت محسوس است. 
این امر تقریباً در تمام كشورهای دیگر نیز مصداق دارد و پایتخت كشورها مركز تمركز ناشران است. (تنها تفاوت در آمریكاست كه شهر نیویورك مركز كلیه ناشران مهم این كشور است). 
نسل اول ناشران ایران، گرچه به‌طور عمده در نواحی بازار و تیمچه حاجب‌الدوله و بازار بین‌الحرمین و خیابان ناصرخسرو كار خود را شروع كردند، اما به علت گسترش شهر تهران، كتابفروشی‌های خود را به خیابان شاه‌آباد و خیابان نادری < خیابان جمهوری اسلامی > و بعدها به مقابل دانشگاه نیز توسعه دادند.
یكی از نام‌های مشهور نسل اول ناشران ایران، «علمی»‌ها هستند: میرزا علی‌اكبرخان خوانساری، جد «علمی»‌ها، در خوانسار به پیشه كتابفروشی اشتغال داشت. او به تهران می‌آید و در تیمچه حاجب‌الدوله كتابفروشی دایر می‌كند.
پسر او، میرزا محمد اسماعیل، ابتدا با پدر، سپس به‌طور مستقل در خیابان ناصریه (ناصرخسرو بعدی) دكانی باز می‌كند و به فكر چاپ و نشر می‌افتد. در این زمان به او خبر می‌دهند كه روس‌‌ها در مشهد، قصد فروش چاپخانه‌ای را دارند. میرزا محمد اسماعیل (كه حالا حاجی هم شده است) به مشهد می‌رود و یك دستگاه ماشین چاپ سنگی با لوازم آن را خریداری می‌كند و با خود به تهران می‌آورد و شروع می‌كند به كار چاپ كتاب.
حاجی محمد اسماعیل پنج پسر داشته است: حاجی محمدعلی، حاج محمدحسن، محمدجعفر، عبدالرحیم و علی‌اكبر كه همگی با نام خانوادگی «علمی» شناخته می‌شوند.
انتشارات علمی، نام یكی از پركارترین و مشهورترین ناشران نسل اول صنعت نشر كتاب در ایران است. (چاپخانه متعلق به حاج محمدعلی در باغچه علیجان كوچه خدابنده‌لو قرار داشت كه تقریباً تمام كارهای چاپی آنها را انجام می‌داد). 
اینان نخست در بازار و خیابان ناصرخسرو و بعدها در خیابان شاه‌آباد و سپس مقابل دانشگاه به تأسیس كتابفروشی پرداختند و زیر نام‌های علمی و «انتشارات جاویدان» به كار خود ادامه دادند. 
شادروان نصرالله صبوحی ـ كه من ایشان را چند بار در زمان حیاتش دیدم ـ بنیانگذار «كتابفروشی مركزی» بود و انتشارات خود را زیر همین نام منتشر می‌كرد و كتابفروشی او هم در خیابان ناصرخسرو قرار داشت. (ایشان، پس از تأسیس اتحادیه ناشران و كتابفروشان تهران، یكی از رؤسای اولیه این اتحادیه بود). 
شادروان محمد رمضانی، انتشارات كلاله خاور را داشت. (كتابفروشی «كلاله خاور» نخست در ابتدای لاله‌زار قرار داشت و بعد به خیابان شاه‌آباد نزدیك كوچه سیدهشام و بعدها به خیابان اكباتان منتقل شد). او هم از پیشگامان نسل اول ناشران ایران بود.
هم ایشان «نخستین نشریه ادواری خاص و مستقل در زمینه كتاب» را به نام فصلنامه كتاب (در 64 صفحه) در فروردین 1311 (یعنی 72 سال پیش) منتشر كرد. (از این فصلنامه فقط چهار شماره منتشر و انتشار آن متوقف شد). ایشان بعدها جزوه‌های هفتگی «افسانه» را منتشر كرد (در 8 تا 16 صفحه) كه در آنها ادبیات جهان و برخی از آثار فارسی معرفی می‌شد. جزوه‌های «افسانه» بخش مهمی از فعالیت‌های فرهنگی ایران بین سال‌های 1300 تا 1310 را نشان می‌دهد. 
شادروان ابراهیم رمضانی (انتشارات ابن‌سینا)، شادروان حسن معرفت (كانون معرفت)، شادروان عبدالغفار طهوری (كتابخانه طهوری)، زوار (كتابفروشی زوار)، عبدالرحیم جعفری (انتشارات امیركبیر)، جواد اقبال (انتشارات اقبال)، محمدی (كتابفروشی محمدی)، برادران مشفق (بنگاه مطبوعاتی صفی‌علیشاه)، محمود كاشی‌چی (انتشارات گوتنبرگ)، یهودا بروخیم و اسحق بروخیم (انتشارات بروخیم) و چند نام دیگر كه اكنون در خاطر من نیست، نسل اول ناشران ایران را به وجود آوردند كه هنوز هم برخی از بنگاه‌های انتشاراتی آنها در صحنه‌های صنعت نشر كتاب ایران به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند. (البته خواننده این سطور توجه دارد كه من فقط به صنعت نشر كتاب در بخش خصوصی می‌پردازم و سازمان‌های دولتی و نیمه دولتی از بحث من خارج است. گرچه، از نظر زمانی، انتشارات دانشگاه تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب و مؤسسه انتشارات فرانكلین در دایره همین نسل اول می‌گنجند). 


نسل اول ناشران ایران را می‌توان نسل خانوادگی و موروثی تلقی كرد كه كار نشر كتاب به‌طور سنتی از پدر به پسر یا برادر منتقل می‌گشته است. این نسل از ناشران، با آنكه از عاشقان كتاب بوده‌اند و فی‌الواقع به این كار عشق می‌ورزیده‌اند، اما صاحبان و بنیانگذاران این نسل به گروه «فرهیختگان» تعلق نداشتند. 
(فی‌المثل، علی‌اكبر علمی كه صاحب «بنگاه علی‌اكبر علمی» بود، خواندن و نوشتن نمی‌دانست). اینان هیچكدام با زبان‌های خارجی آشنایی نداشتند و آثاری را كه منتشر می‌كردند، از طریق مترجمان دریافت می‌كردند كه لزوماً از بهترین ترجمه‌‌ها نبود.
(یكی از همین ناشران نسل اول، فی‌المثل، داستانی از یك نویسنده ایرانی دریافت می‌كند، اما آن را برای چاپ مناسب تشخیص نمی‌دهد. این ناشر به نویسنده می‌گوید بهتر است كه او یكی از آثار اشتیفن تسوایك را كه آن روزها هواخواه بسیار داشته است، ترجمه كند. در این صورت، او حتماً آن را چاپ خواهد كرد. نویسنده پس از چند ماه، همان داستان فارسی خود را، با تغییر نام‌های فارسی به آلمانی، به ناشر تحویل می‌دهد و این نوشته به نام «عشق‌‌های اشتیفن تسوایك به قلم خودش» چاپ می‌شود. به این ترتیب، از این نویسنده اطریشی، در ایران، یك كتاب افزون بر كتاب‌هایی كه او در سرزمین مادری خود چاپ كرده، منتشر شده است.* ]این كتاب نوظهور، «عشق اشتیفن تسوایك» به قلم خودش، ترجمه حسین مسعودی خراسانی است كه كانون معرفت آن را در سه مجموعه صد كتاب بزرگ از صد نویسنده بزرگ جهان منتشر كرد.
این جزئیات را مدیون نادر نادرپور هستم كه حالا آن را به پانویس بالا اضافه می‌كنم[. نسل اول ناشران ایران، تا پیش از 1300، تنها 10 مؤسسه انتشاراتی و در میان سال‌های 1301 تا 1310، جمعاً 16 مؤسسه انتشاراتی را در ایران تأسیس كرده‌اند. 
در دهه 30 و 40 و 50، به تدریج نسل دوم ناشران ایران، پا به عرصه صنعت نشر كتاب می‌گذارد. این نسل، نسلی است كه صفت «فرهیختگی» در مورد اكثر آنان مصداق دارد. اینان با زبان‌های خارجی آشنا هستند، برخی از آنها نویسنده و مترجم و منتقد ادبی هستند و بر روی هم برآنند تا خون تازه‌ای را وارد صنعت نشر كتاب كنند. 
در نسل دوم ناشران ایران، كار نشر از پدر به پسر نمی‌رسد و رویكرد اینان به امر نشر كتاب، موروثی نیست. نام‌هایی چون انتشارات نیل، زمان، آگاه، مروارید، خوارزمی، روزن، سپهر، توس، دنیا، بامداد، دهخدا و دیگران را كسانی بنیاد گذاشتند كه این شغل به صورت موروثی در خانواده آنان رواج نداشت. 
فرهیختگی و آگاهی درباره ادبیات مدرن، انگیزه آنان در تأسیس چنین مؤسساتی بود كه برخی از آنها حتی به صورت شركت سهامی و با سهام سهامداران، پا به عرصه وجود گذاشتند. (مثل مؤسسه انتشارات خوارزمی یا شركت انتشار). 
هرچه نسل اول به ادبیات كلاسیك فارسی و متون مذهبی گرایش داشت، نسل دوم نماینده ادبیات مدرن فارسی و ادبیات مدرن جهان بود. با دو استثنا یعنی بنگاه ترجمه و نشر كتاب و مؤسسه انتشارات فرانكلین ـ كه سهم عمده‌ای در نشر ادبیات مدرن جهانی در ایران داشته‌اند ـ بیشترین سهم چاپ آثار مدرن فارسی و غیر فارسی مدیون نسل دوم ناشران كتاب در ایران است.
كلیه آثار سارتر و كامو و به‌طوركلی قلمرو ادبیات متعهد و آثار اگزیستانسیالیستی و نمایشنامه‌های مدرن و آثار همینگوی و فالكنر و اشتاین‌بك و موج ادبیات نو اروپا و آمریكا، توسط این ناشران در دهه‌های 30 و 40 و 50 به دست خوانندگان مشتاق خود رسیده است. 


سهم این ناشران در پیشبرد شعر نو در میان خوانندگان فارسی زبان ـ چه در ایران و چه در كشورهای فارسی زبان دیگرـ، اظهر من الشمس است. (در نیمه دهه پنجاه، تعداد ناشران نسل اول و نسل دوم در سال 1355 به رقم 127 ناشر در تهران و 56 ناشر در شهرستان‌‌ها می‌رسد). 
با انقلاب 1357 نسل سوم ناشران پا به عرصه وجود می‌گذارد. این نسل از ناشران، جوانانی هستند كه با پدیده كتاب‌های «جلد سفید» به بازار كتاب ملحق می‌شوند. اینها كه اكثرشان كاركنان شاغل در كتابفروشی‌های نسل اول و نسل دوم بوده‌اند و در عمل از عطش جوانان به خواندن كتاب‌های سانسور شده و ممنوع، اطلاع دارند، با چاپ كتاب‌های ممنوع ـ با جلد سفید (هم به دلیل پنهان‌كاری از تعقیب حكومت و هم به دلیل فرار از پرداخت حق‌التألیف به صاحبان اثر) ـ وارد عرصه نشر كتاب می‌شوند. 
بخش عمده فعالیت‌های انتشاراتی در ماه‌های اول انقلاب،در تیول این جوانان است. یكی از آنان، با یك حركت انقلابی، حتی یكی از كتابفروشی‌های امیركبیر را ـ كه خود در آن فروشنده بود ـ قبضه كرد و نام آن را به نام «انتشارات خلق» تغییر داد و فروشگاه را از آن خود ساخت. (بعدها كه مؤسسه انتشارات امیركبیر به دست بنیاد مستضعفان مصادره می‌شود، این فروشگاه هم از دست این جوان خارج می‌گردد). 
با استعفای دولت موقت و سخت‌گیری وزارت ارشاد ـ پدیده كتاب‌های «جلد سفید» فروكش می‌كند، اما تعداد بی‌شماری از همین جوانان، همراه با جوانان دیگری كه جاذبه كار نشر، دامانشان را رها نمی‌كرده است، به صورت نسل سوم ـ و با داشتن جواز نشر از طرف وزارت ارشاد، پا به میدان می‌گذارند. نام‌هایی چون: 
انتشارات روشنگران، دماوند، فرزان، فرهنگ معاصر، رسا، هیرمند، كتاب‌سرا، نشر آزمون، نشر مركز، طلایه، پرواز، نشر گفتار، نشر خرم، نشر چشمه، نیلوفر، جامی، كاوش، صابرین، طرح نو، البرز، فكر روز، حدیث، احیای كتاب و... و صدها نام دیگری كه همگی پس از انقلاب پا به عرصه وجود گذاشته‌اند. (تعداد ناشران براساس آمار رسمی هم‌اكنون از مرز ۸۰۰۰ گذشته كه بیشترین آنها متعلق به نسل سوم هستند). 
اگر نسل اول ـ به دلیل موروثی بودن شغل ـ و نسل دوم ـ به دلیل فرهیختگی ناشران آن نسل ـ از یك نوع همرنگی برخوردارند، نسل سوم اما از این یكرنگی برخوردار نیست. گروهی صرفاً به دلیل اقتصادی و گروهی به دلیل آرمان‌خواهی به این صنعت روی آورده‌اند. 
آنچه تا اینجا یادآوری كردم مربوط به ایران است. اما نسل سوم ناشران فارسی زبان، ادامه خود را به خارج از كشور نیز كشانده است. همان شرایط و انگیزه‌هایی كه با تغییر اوضاع و احوال اجتماعی ایران، گروهی را به صحنه نشر كتاب كشانید، گروه دیگری را ـ با یك جابجایی جغرافیایی ـ در خارج از كشور وارد این قلمرو كرد. 
ناشران ایرانی خارج از كشور ادامه همان نسل سوم است. تقریباً همان عوامل و انگیزه‌هایی كه باعث پدیدار شدن نسل سوم در داخل ایران شد، همان انگیزه‌‌ها در خارج از كشور نیز صنعت نشر فارسی را به وجود آورده است كه عمدتاً در دو عامل اصلی خلاصه می‌شود:
آرمان‌خواهی (به معنی پیشبرد اهداف سیاسی، ملی، مذهبی و فرهنگی) و عامل اقتصادی (به معنی قلمرو تازه‌ای كه می‌تواند برای یك مهاجر، ممر معاشی را فراهم آورد).
نام‌هایی چون نشر باران، نشر آرش، شركت كتاب، نشر كتاب، كتاب‌سرا، نشر زمانه، نشر پازند، چشم‌انداز، نشر هنر، نشر افرا، كتابفروشی ایران، كتاب جهان، نشر افسانه، نشر نیما، انتشارات پارس، كلبه كتاب، مركز فرهنگی و كتاب نارنجستان، فرهنگ فردا، نشر ری‌را و ده‌‌ها نام دیگر به همان نسل سومی تعلق دارد كه ساقه اصلی آن در روزهای بعد از انقلاب در ایران پا گرفت و شاخه‌ای از آن اكنون از هوای مهاجرت استنشاق می‌كند.
تعدادی از ناشران نسل اول، زندگی را وداع گفته‌اند، برخی از آنان هنوز در میان ما هستند، برخی از ناشران نسل دوم، روی در نقاب خاك كشیده‌اند و برخی كار نشر را رها كرده‌اند ـ و از میان نسل سوم نیز تعداد بی‌شماری صحنه را ترك كرده‌اند. اما جالب آنكه این سه نسل، هم‌اكنون در كنار هم و به موازات هم، در صحنه صنعت نشر كتاب حضور دارند و به تلاش فرهنگی خود ادامه می‌دهند؛ گیرم كه تعداد نسل اول كمتر، تعداد نسل دوم بیشتر و تعداد نسل سوم بیشترین این نام‌‌ها را تشكیل می‌دهند.



برچسب ها : تاریخچه ای كوتاه بر صنعت نشر در ایران , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:37 ب.ظ
معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موافقت خود را با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران سال 1393 به تشكل‌های نشر اعلام كرد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در پی ارسال نامه‌ای از سوی تشكل‌های نشر به معاونت امور فرهنگی مبنی بر اعلام آمادگی برای انجام فعالیت‌های اجرایی در نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، سید عباس صالحی موافقت خود را با این اقدام اعلام كرد.
 
بر اساس این گزارش، معاون امور فرهنگی ضمن اعلام این موافقت خواستار تشكیل كارگروهی از مدیران معاونت و نمایندگان تشكل‌های نشر برای بررسی ظرفیت، توان و امكانات موجود در تشكل‌ها و نوع و نحوه واگذاری‌ها شد. 

با دستور سید عباس صالحی، در پنجمین جلسه شورای برنامه‌ریزی بیست و هفتمین دوره نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران محمد الهیاری فومنی، همایون امیرزاده، محمد عظیمی و محمودرضا برازش مدیران تعیین شده از سوی معاونت امورفرهنگی برای تشكیل این كارگروه اعلام شدند. همچنین مقرر شد نمایندگانی از تشكل‌های نشر نیز در این كارگروه حضور یابند.


برچسب ها : موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:36 ب.ظ
مراسم بزرگداشت بهمن فرزانه، مترجم پیشکسوتی که روز پنجشنبه درگذشت، باز هم در غیاب اغلب چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و هنر برگزار شد؛ فرزانه‌ای که بسیاری از کتابخوان‌های ایرانی را با آثار مطرح ادبیات جهان آشنا کرده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم ترحیم بهمن فرزانه، بعد از خاکسپاری‌اش در روز شنبه، باز هم در غیاب گروه زیادی از صاحبان قلم و مسوولان برگزار شد. مراسمی که انتظار می‌رفت بعد از خاکسپاری وی در سکوت قطعه نام‌آوران بهشت زهرا (س) این‌بار با حضور بیشتر اهالی ادب برگزار شود.
 
عباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر ارشاد، تنها مقام مسوول حاضر در مراسم ترحیم بهمن فرزانه، بود که البته در دقایق ابتدایی مراسم آمد. عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، امیر حسین‌زادگان، مدیر مسوول انتشارات ققنوس (ناشر حدود 28 اثر از فرزانه)، محمد یراقچی، مدیر نشر پنجره، محمد حسینی، نویسنده و مدیر تحریریه و دبیر بخش داستان نشر ثالث، فرزاد فربد، مترجم و ناصر طهماسب، بازیگر و دوبلور پیشکسوت، نیز تنها چهره‌هایی بودند که از عرصه ادبیات و هنر به مراسم آمدند تا تنهایی‌های بهمن فرزانه را پر کنند.  
 
با این‌که گفته می‌شد اطلاع‌رسانی ضعیف و برگزاری بدون اطلاع مراسم خاکسپاری‌ بهمن فرزانه، دلیل اصلی حضور نداشتن مترجمان و نویسندگان کشورمان در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا (س) بود اما بعد از گذشت چند روز از درگذشت فرزانه باز هم چهره‌های زیادی خود را به این مراسم ترحیم وی در مسجد پیامبر اعظم(س) خیابان شریعتی نرساندند. در حالی که در دوران بیماری بهمن فرزانه و به ویژه بعد از مرگ این مترجم، در رسانه‌ها و حتی شبکه‌های اجتماعی بسیار از او نوشتند و از تنهایی این مترجم فرزانه سخن گفتند، اما باز هم فرزانه تنها ماند تا تاییدی بر این نکته باشد زندگی و مرگ مترجم «صد سال تنهایی» با تنهایی گره خورده است.  
 
محمد یراقچی، مدیر نشر پنجره، تنها سخنران این مراسم بود که دقایقی کوتاه درباره این مترجم فقید چنین گفت: «بهمن فرزانه را بیشتر به خاطر ترجمه‌هایش، به ویژه «صد سال تنهایی» اثر گابرییل گارسیا مارکز می‌شناسند. من تقریبا با اطمینان می‌توانم بگویم در آینده‌ای نه چندان دور، او را با داستان بلند «چرک‌نویس» هم خواهند شناخت زیرا این اثر ساده اما عمیق، هنوز مورد نقد و تفسر واقع نشده است. مطمئنا آن را در آینده بیشتر کندوکاو و بیشتر درک می‌کنند. به هر حال «چرک‌نویس» خود بهمن است، بدون هرگونه حشو و زوائد. کسانی که می‌خواهند او را تمام قد ببینند، چرک‌نویس را بخوانند.» 
 
او در ادامه بخشی از کتاب «چرک نویس» را خواند: «گذشت زمان را از درخت‌های ارغوان درک کردم. انگار همین دیروز بود که او کرسی گذاشته بود و حالا می‌بینم که بار دیگر در ایوان نشسته‌ام و هوا هم به طور محسوسی گرم شده است. زمان چه به سرعت می‌گذرد، گاه به یاد چیزی می‌افتی و به خودت می‌گویی پنج سال پیش بود؟ و بعد که حساب می‌کنی می‌بینی بیست و پنج سال پیش بوده است! انگار کسی تقویم را تندتند ورق زده است. ک خط در میان رفته است. جا انداخته است. می‌بینی که در عرض چند سال، آری فقط چند سال، یک مرتبه از ده سالگی به هفتاد سالگی رسیده‌ای. می‌بینی که خودت از پدرت، از مادربزرگت پیرتر شده‌ای. کسانی که وقتی چهل پنجاه سال داشتند تو خیال می‌کردی سالخورده هستند!...» 
 
فرزاد فربد، مترجم و ناشر، که مدتی با نشر پنجره، یکی از ناشران آثار بهمن فرزانه، همکاری می‌کرد در حاشیه مراسم درباره وی گفت: آقای فرزانه مردی اهل ادب و هنر بود، به جرات می‌توان گفت او کاملا سینماشناس و موسیقی‌شناس بود و دیالوگ برخی از فیلم‌های کلاسیک، مثلا کارهای تنسی ویلیامز را از حفظ بود.  
 
مسلما صد سال تنهایی و «عشق در زمان وبا» دو اثر شاخص آقای فرزانه در حوزه ترجمه بود اما معتقدم «عشق در زمان وبا» ترجمه بسیار پخته‌تری بود و در مقایسه با سایر ترجمه‌هایی که از این کتاب شد، می‌توان آن را بسیار برتر دانست.  
  
در بخشی از این مراسم نیز متنی در وصف زندگی فرزانه خوانده شد: «او در طول عمر خود، 80 کتاب را ترجمه کرد. استاد فرزانه گرچه 50 سال در اروپا زندگی کرد و به زبان‌های ایتالیایی، انگلیسی، اسپانیایی و فرانسه تسلط داشت اما عشق به ایران و زبان فارسی همیشه در وجودش شعله‌ور بود. به راستی مایه افتخار ایرانیان است که بخشی از خاطراتشان با خواندن کتاب‌های استاد بهمن فرزانه گره خورده است. وی انسانی سرشار از استعداد و گذشت بود و حضورش در هر محفلی می‌درخشید. فقدان او ضایعه بزرگ است زیرا شاید سال‌ها طول بکشد که فرزانه‌ای دیگر پا به دنیای ادبیات و هنر ایران بگذارد.» 
 
بهمن فرزانه، مترجم ایرانی، صبح روز پنجشنبه، 17 بهمن بر اثر بیماری در بیمارستان طالقانی تهران درگذشت.


برچسب ها : 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:36 ب.ظ
بر روی جلد رمان «ناهید» می‌خوانیم: از شانس من همه در‌های دانشگاه تهران بسته است. و ارتشی‌ها جلوی در‌ها صف شده‌اند؛ کیهان می‌گوید این‌‌ها ارتشی‌اند و با پلیس که لباس آبی‌ی تیره می‌پوشد تفاوت دارند...
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمدباقر شمسی‌پور- «ناهید» عنوان داستان بلندی است در 10 فصل به قلم شهریار زمانی که انتشارات سوره مهر آن را چاپ و منتشر کرده است. قطع کتاب رقعی است و جلد کتاب طراحی نسبتاً غیرکلیشه‌ای دارد؛ چند جمله ابتدای داستان با حروف تیتر و به رنگ قرمز، به صورت برجسته و بر دو طرف جلد نقش بسته که شاید یادآور فرم و کیفیت اعلامیه‌های دوران انقلاب باشد. عنوان کتاب با همان قلم و به رنگی مشکی آمده است. این اثر ظاهراً برگزیده سومین جشنواره داستان انقلاب است.

تلاش نویسنده «ناهید» در نوشتن اثری با بن‌مایه انقلاب، شهامت‌آمیز و ستودنی است، آن هم در زمانه‌ای که خلق آثار عامه‌پسند خریداران بیشتری دارد. اما حداقلی از پژوهش و بهره‌برداری از اسناد، شواهد، استنادات، مدارک و آثار باقیمانده برای نگارش چنین اثری ضروری می‌نماید.

زبان کتاب نسبتاً روان و ساده و یکدست است و به‌جز چند مورد غلط تایپی و گویشی، اشکال عمده‌ای در زبان اثر دیده نمی‌شود.

ناهید از زبان سوم شخص مفرد روایت می‌شود و بر این اساس چارچوب روایتی را حفظ کرده است.

خط سیر داستان به خوبی رعایت شده و مسائل و اتفاقات حاشیه‌ای‌‌ـ که البته چندان هم نیست‌‌ـ انحراف و کندی در ادامه روایت ایجاد نکرده است.

داستان «ناهید» سرگذشت دختری را روایت می‌کند که همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی در پاییز 1357، برای پیگیری قتل پدرش «اسماعیل روضه» و پیدا کردن قاتل؛ «تیمسار بهرامی» و به جریان انداختن دوباره آن پرونده، پس از سال‌ها به ایران می‌آید. در این مرحله که تا انتهای داستان ادامه می‌یابد، ناهید با رویدادها و جریان‌هایی روبه‌رو می‌شود و مخاطب، حوادثی نه چندان اصلی و عمومی را پی می‌گیرد، در انتظار اینکه در آخر، بتواند عنوان «داستان انقلاب» را بر اثر یاد شده بگذارد.

ترسیم نشدن صبغه ایدئولوژیک انقلاب، از وجوه منفی اثر است، هرچند دیگر وجوه مانند علل و عوامل نضج و رشد و پیشرفت نهضت و پیروزی آن مورد کاوش و بررسی و تحلیل قرار نگرفته است.

فضا سرد، بی‌روح، ملال‌آور و آزاردهنده است. مخاطب منتظر آگاهی از روند انقلاب و پیشرفت جریان تظاهرات و لااقل نشانه‌ای باورپذیر از وقوع قصه در زمان انقلاب است که چنین نمی‌شود. بوی لاستیک سوخته، سدمعبرهای خیابانی مردم برای مقابله با ماموران و نظامیان سرکوبگر و نیز چماق‌داران، صدای شلیک گلوله، بوی باروت و گاز اشک‌آور، صدای آژیر آمبولانس‌ها و بوق ممتد ماشین‌‌های حامل تیرخوردگان و مجروحان، تنها می‌توانست بخشی از تمهیداتی باشد که نویسنده با استفاده از آنها فضا را برای پیشبرد داستان آماده ‌کند و صحنه را برای روایت قصه و ایجاد درام بچیند.

در تصویری که نویسنده از محله‌های تهران در پاییز 1357 نمایش می‌دهد، پاسبان‌ها (تعبیر نویسنده) بر سر کوچه‌ها و گذرها در حال گشت‌زنی، آن هم به صورت انفرادی دیده می‌شوند و کوچه‌ها و خیابان‌ها سوت و کورند، در حالی که دیگر در این ایام و حتی مدت‌ها قبل‌ـ مثلاً حدود مرداد و شهریور 1357ـ دیگر چنین شیوه سنتی در گشت پاسبان‌ها مرسوم و ممکن نبود؛ زیرا آنها از تحرک مردم و به‌ویژه جوانان در امان نبودند و گشت‌ها گروهی و حداقل دونفره بود و حضور محسوس‌تر و پررنگ‌تر. از این گذشته، حضور نظامیان در کوی و برزن و خیابان‌ها بود. چون اگر هنوز به یادمان باشد حکومت نظامی در سراسر کشورـ و رسماً در تهران و 11 شهر دیگرـ برقرار بود که البته هیچ اشاره‌ای به آن نمی‌شود.

نکته‌ای که در سراسر قصه آن را آزاردهنده و باورناپذیر کرده، سکوت و بی‌تحرکی و سکون است. انگار همه‌چیز و همه‌کس ایستاده تا فقط و فقط شخصیت‌های موردنظر نویسنده در حرکت باشند. به‌جز چند مورد نادر، ما اثری از مردم در گستره بزرگ تهران 1357 نمی‌بینیم.

شعارها در قصه باید شنیده و دیده می‌شد که به‌جز یکی دو مورد جزئی، خبری از آنها و همراهی‌شان برای واقع‌نمایی قصه نبود. آن چند مورد هم از شعارهای اصلی و تأثیرگذار نبود.

تنها حادثه تصویر شده و برقرارکننده ارتباط وقایع با جریان انقلاب، حضور ناآگاهانه ناهید در میان تظاهرات‌کنندگان جلوی دانشگاه تهران‌ـ ظاهراً به عنوان نمادی برای راست‌نمایی داستان و هدایت مخاطب به سمت حوادث انقلاب‌ـ است.

تصویر بسیار ابتدایی، نارسا و مبهم است. تنها یک شعار نقل می‌شود که چندان عمومیت و معروفیت نداشته است. در حالی که شعارهای اصلی مردم در زمان وقوع داستان، دیگر کاملاً مشخص شده و جا افتاده بود و هرکسی چه در تهران و شهرهای بزرگ و چه در شهرهای کوچک و روستاهای دورافتاده کاملاً آنها را از بر بود؛ چون سینه به سینه و دهان به دهان نقل می‌شد.

مخاطب داستان به‌ویژه کسی که آن دوره را ندیده، انتظار دارد داستان در فضای هیجانی و پرالتهاب انقلاب و تظاهرات و جنگ و گریزها و درگیری‌ها و رویارویی‌های گوشت و گلوله بگذرد که نویسنده کاملاً دراین‌باره و توفیق در تصویر نماهایی از آن حادثه بزرگ ناتوان و در این مورد مقصر است. تلاش‌های نویسنده در نمایش فضایی انقلابی و ملتهب و در عین حال مبارز و یکدل، کمرنگ، ناموفق و غیرحرفه‌ای است. اشکالات و ایرادهای عدیده‌ای به شیوه داستان‌پردازی و ایجاد درام در اثر وارد است که مشاهده آنها و برشمردنشان اصلاً نیازی به تخصص و تجربه و مهارت در کندوکاو نقد ندارد.

ضعف داستانی و بی‌اطلاعی از روند اتفاقات نیز نکته مهم دیگری است که نمی‌توان به راحتی از آن گذشت. مثلاً صحنه حمله گاردی‌ها به تظاهرات مردم که به قول نویسنده فقط شعار می‌دادند: «قانون اساسی را، اصلاح سیاسی را، ملت نپذیرفته، چون رهبر او گفته، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی» و به رگبار بستنشان، برای عموم کسانی که دوران انقلاب و حوادثش را تجربه کرده و در تظاهرات و درگیری‌ها شرکت داشتند، ناپذیرفتنی است. همچنین موضوع دستگیری ناهید در جریان تظاهرات و سپس انتقال بلافاصله او به جایی که دارای «بند» بوده (احتمالاً زندان) و امثالهم، نشان از بی‌اطلاعی ایشان است. چون این را دیگر همه می‌دانند که اعزام به بند، پس از محاکمه و صدور رای و طی مراحل اداری‌‌ـ هرچند صوری و نمایشی‌‌ـ امکان‌پذیر بود. یک مورد را هم سراغ نداریم که دستگیرشده‌ای حتی در درگیری مسلحانه، بلافاصله از جیپ ارتشی حاملش به بند منتقل شده باشد و با متهمان و مجرمان خاص هم‌سلول و ... و سر آخر هم بدون طی مراحل قانونی و اداری‌‌ـ حتی صوری‌‌ـ آزاد شده باشد. صحنه بازجویی‌های ناهید و پاسخ‌های مکتوب او، صرفاً شیوه‌ای ناشیانه در نقل پاره‌ای از بخش‌های داستان‌ است و این را مخاطب به‌روشنی درمی‌یابد.

ناهید، شخصیت اصلی داستان نیز، کُنشی بسیار ضعیف و ناپذیرفتنی دارد. ظاهراً نویسنده باید بر اساس اراده و قصد و کُنش ناهید قصه را پیش ببرد و جز این انتظاری نیست، اما ناهید، منفعل از جریان رویدادها و حوادث و گاه بی‌حادثگی، مجبور به واکنش است. حوادث ناهید را به پیش می‌برند، در حالی که داستان با نیت و تصمیم او‌ـ به‌رغم مخالفت مامان‌نازی‌ـ برای پیگیری قتل پدر و جست‌وجوی قاتلش جریان می‌یابد.

انگیزه قاتل از قتل و محمل قراردادن آن برای پیش بردن داستان، همچنین توصیف سایه‌افکن بودن جوّ امنیتی بر این حادثه و حتی محل وقوع آن (کتابفروشی مفید) پس از این همه سال، ناپذیرفتنی و سست‌بنیان است. رفتار اهالی محل نیز توجیه لازم را ندارد. علل و بهانه‌ها و ... دل‌بستن کیهان به ناهید و متقابلاً دل‌سپردن ناهید به کیهان اصلاً قابل دفاع نیست و نویسنده مخاطب را بی‌جواب می‌گذارد. در صفحات پایانی،‌ ناهید خطاب به کیهان می‌گوید: «تو و خونواده‌ات من را با انقلاب آشنا کردید» در حالی که چنین موضوعی در صفحات کتاب به چشم نمی‌خورد.

نویسنده، خانواده پیرنیا را خانواده‌ای دارای کنش و واکنش معرفی می‌کند، اما در خلال داستان ما عملکرد خاصی، حتی درباره کیهان و کیوان، دو پسر خانواده که اتفاقاً انقلابی، اما با دو طرز تفکر مذهبی و مارکسیستی معرفی می‌شوند، مشاهده نمی‌کنیم.

مخاطب، دلیل، نشانه و علتی برای دل بستن کیهان به ناهید، اطلاع ناهید و نظر مساعد او و خاطرخواهی متقابلش نمی‌یابد.

شخصیت‌پردازی در اثر بسیار سطحی و ناهوشمندانه است و حتی در بعضی اوقات در سیر قصه خلل ایجاد می‌کند.

حضور پژمان در هواپیمای حامل ناهید و همسفری با او گره‌گشایی نمی‌شود. همچنین وجود شهلا در قصه که آشنایی‌اش و حضورش در کنار او، با وجود داشتن همسر و فرزند، ظاهراً تنها برای نشان‌دادن خباثت شخصیت پژمان است که باید گفت رفتار و منش جنتلمنانه پژمان در برخوردهای گوناگون با ناهید و در حالات هوشیاری متفاوت، نوعی نقض غرض ایجاد کرده و ناچسب می‌نماید. شخصیت اصغر نیز همچون دیگر شخصیت‌های داستان مانند خود ناهید، کیهان، کیوان، خورشید، حاج آقا شیرازی، تیمسار بهرامی، سرهنگ مشایخ، اسماعیل روضه، دکتر شبیه، دکتر نگهبان و... به‌هیچ‌وجه پرداخته و معرفی نشده و توجیهی بر حضورشان و ایفای نقششان در داستان وجود ندارد. 

مخاطب نمی‌تواند تشخیص دهد اصغر چگونه به مقام و جایگاهی که دارد، رسیده و ذکر تنها یک جمله از شخصیت دیگر داستان که لیاقتش او را به این سِمت رسانده، پذیرفتنی نیست. کُنش و واکنش شخصیت‌ها نیز در برابر هم و در جریان داستان روند منطقی و قابل دفاعی ندارد؛ مانند خصومت ناشناخته پژمان با خورشید و اصغر و دشمنی سست‌پایه شیرازی با پژمان و...

«ناهید» با اصرار نویسنده، دختری از فرنگ برگشته معرفی می‌شود، اما ضعف پرداخت شخصیت‌ها، اول از همه گریبان او را گرفته و بدون این که تکلیفش را با خودش و دیگران بداند، پشت سر نویسنده حرکت می‌کند.
شخصیت «اصغر» نیز بدون تمهیدی به حرکت درمی‌آید. ضعف پرداخت، او را هم گیر انداخته است. معلوم نمی‌شود جانبدار کی و چیست؟ حتی حق‌مداری‌اش هم برای مخاطب نچسب است.

«پژمان» با تلاش نویسنده، قاعدتاً لازم است شخصیت منفور قصه را پیش ببرد، اما با وجود این قصد، ناکامی نویسنده در ترسیم خباثت و بدذاتی‌اش فقط به چند مورد اخلاقی مرسوم در زمان وقوع قصه‌ـ آن هم برای شخصیتی وابسته به رژیم پهلوی و دربار‌ـ خلاصه می‌شود و مخاطب نمی‌تواند او را «سیاه» رنگ کند.

«کیهان» قرار بوده با تصمیم نویسنده، شخصیت انقلابی قصه باشد، اما مخاطب تا آخر داستان انتظار می‌کشد و هیچ عمل انقلاب خاصی از او نمی‌بیند که مایوسانه، او را ناموفق و ناکارآمد و منفعل می‌یابد.

علت کشته‌شدن «خورشید» نامعلوم است و نویسنده دلیلی برای این کار نچیده است و بهانه‌ای‌ـ جز کار کردن او در حسینیه برای ترمیم کتیبه‌اش که نمی‌تواند بهانه مناسبی برای کشتنش باشد‌‌ـ نمی‌آورد.

نویسنده باید می‌دانست مخاطبان امروزین اثر او، عمدتاً جوانانی هستند که یکی از منافع دسترسی‌شان به چند و چون انقلاب، می‌تواند اثر مذکور باشد.

پس نگاهی گذرا به اسناد و اتفاقات مکتوب شده آن زمان می‌توانست راهگشای وی در توفیق فضاسازی مناسب باشد، مگر این که تصور کنیم این بی‌توجهی به فضای غالب صوتی، تصویری و مکان وقوع قصه، تعمدی یا به نوعی منحرف کردن ذهن مخاطب است. آوردن چند بیت یکی از سروده‌های آن دوران، در انتهای داستان، احتمال مذکور را تقویت می‌کند. در صفحات پایانی هم اثری از وجود و حضور مردم نمی‌بینیم.

در مجموع «ناهید» را شاید بتوان در زمره داستان انقلاب قرار داد، اما به هیچ وجه نمی‌توان آن را اثری موفق و مورد قبول در حوزه داستان انقلاب برشمرد.
اما پرسش اصلی اینجاست که چنین اثری چگونه و با چه سنجه و محکی داستان برگزیده انقلاب شده است؟

«ناهید» در قطع رقعی و 216 صفحه با شمارگان 2500 نسخه و قیمت 4 هزار و 500 تومان در سال 1391 از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شده است./

منبع: نشریه کتاب هفته


برچسب ها : این داستان انقلاب است؟ , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : این داستان انقلاب است؟ ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:35 ب.ظ
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

آخرین مطالب

» پروفسور حسابی و یک عمر زندگی با علم و هنر و کتاب ( چهارشنبه 12 شهریور 1393 )
» کتاب سازها مشکل خودشیفتگی،‌ خودبینی و نیاز به مطرح شدن دارند ( چهارشنبه 12 شهریور 1393 )
» قله‌های موسیقی با دانش و کتاب فتح می‌شود ( جمعه 25 بهمن 1392 )
» جلد هفتم زندگی «پیامبر» در راه است ( پنجشنبه 24 بهمن 1392 )
» سال 2014 سال کتاب‌های تاریخی ( چهارشنبه 23 بهمن 1392 )
» شرایط جدید خرید کتاب در کتاب 57 ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» کتابم عصای دست محققان قرآنی است ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» تاریخچه ای كوتاه بر صنعت نشر در ایران ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» این داستان انقلاب است؟ ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» مایکل باری: با یادگیری میراث ایرانی فرهنگ غرب را بیشتر فهمیدم ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» تاریخچه كتاب و كتابخانه در عهد باستان ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
» رودی متی: برای خرید کتاب‌های تاریخی به ایران سفر می‌کنم ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
» صبح ناشتا، شیخ بینا و رستم دانا ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
 
ADS

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره وبلاگ