تبلیغات
وبلاگ کتاب و کتابخوانی
معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موافقت خود را با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران سال 1393 به تشكل‌های نشر اعلام كرد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در پی ارسال نامه‌ای از سوی تشكل‌های نشر به معاونت امور فرهنگی مبنی بر اعلام آمادگی برای انجام فعالیت‌های اجرایی در نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، سید عباس صالحی موافقت خود را با این اقدام اعلام كرد.
 
بر اساس این گزارش، معاون امور فرهنگی ضمن اعلام این موافقت خواستار تشكیل كارگروهی از مدیران معاونت و نمایندگان تشكل‌های نشر برای بررسی ظرفیت، توان و امكانات موجود در تشكل‌ها و نوع و نحوه واگذاری‌ها شد. 

با دستور سید عباس صالحی، در پنجمین جلسه شورای برنامه‌ریزی بیست و هفتمین دوره نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران محمد الهیاری فومنی، همایون امیرزاده، محمد عظیمی و محمودرضا برازش مدیران تعیین شده از سوی معاونت امورفرهنگی برای تشكیل این كارگروه اعلام شدند. همچنین مقرر شد نمایندگانی از تشكل‌های نشر نیز در این كارگروه حضور یابند.


برچسب ها : موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:36 ب.ظ
مراسم بزرگداشت بهمن فرزانه، مترجم پیشکسوتی که روز پنجشنبه درگذشت، باز هم در غیاب اغلب چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و هنر برگزار شد؛ فرزانه‌ای که بسیاری از کتابخوان‌های ایرانی را با آثار مطرح ادبیات جهان آشنا کرده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم ترحیم بهمن فرزانه، بعد از خاکسپاری‌اش در روز شنبه، باز هم در غیاب گروه زیادی از صاحبان قلم و مسوولان برگزار شد. مراسمی که انتظار می‌رفت بعد از خاکسپاری وی در سکوت قطعه نام‌آوران بهشت زهرا (س) این‌بار با حضور بیشتر اهالی ادب برگزار شود.
 
عباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر ارشاد، تنها مقام مسوول حاضر در مراسم ترحیم بهمن فرزانه، بود که البته در دقایق ابتدایی مراسم آمد. عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، امیر حسین‌زادگان، مدیر مسوول انتشارات ققنوس (ناشر حدود 28 اثر از فرزانه)، محمد یراقچی، مدیر نشر پنجره، محمد حسینی، نویسنده و مدیر تحریریه و دبیر بخش داستان نشر ثالث، فرزاد فربد، مترجم و ناصر طهماسب، بازیگر و دوبلور پیشکسوت، نیز تنها چهره‌هایی بودند که از عرصه ادبیات و هنر به مراسم آمدند تا تنهایی‌های بهمن فرزانه را پر کنند.  
 
با این‌که گفته می‌شد اطلاع‌رسانی ضعیف و برگزاری بدون اطلاع مراسم خاکسپاری‌ بهمن فرزانه، دلیل اصلی حضور نداشتن مترجمان و نویسندگان کشورمان در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا (س) بود اما بعد از گذشت چند روز از درگذشت فرزانه باز هم چهره‌های زیادی خود را به این مراسم ترحیم وی در مسجد پیامبر اعظم(س) خیابان شریعتی نرساندند. در حالی که در دوران بیماری بهمن فرزانه و به ویژه بعد از مرگ این مترجم، در رسانه‌ها و حتی شبکه‌های اجتماعی بسیار از او نوشتند و از تنهایی این مترجم فرزانه سخن گفتند، اما باز هم فرزانه تنها ماند تا تاییدی بر این نکته باشد زندگی و مرگ مترجم «صد سال تنهایی» با تنهایی گره خورده است.  
 
محمد یراقچی، مدیر نشر پنجره، تنها سخنران این مراسم بود که دقایقی کوتاه درباره این مترجم فقید چنین گفت: «بهمن فرزانه را بیشتر به خاطر ترجمه‌هایش، به ویژه «صد سال تنهایی» اثر گابرییل گارسیا مارکز می‌شناسند. من تقریبا با اطمینان می‌توانم بگویم در آینده‌ای نه چندان دور، او را با داستان بلند «چرک‌نویس» هم خواهند شناخت زیرا این اثر ساده اما عمیق، هنوز مورد نقد و تفسر واقع نشده است. مطمئنا آن را در آینده بیشتر کندوکاو و بیشتر درک می‌کنند. به هر حال «چرک‌نویس» خود بهمن است، بدون هرگونه حشو و زوائد. کسانی که می‌خواهند او را تمام قد ببینند، چرک‌نویس را بخوانند.» 
 
او در ادامه بخشی از کتاب «چرک نویس» را خواند: «گذشت زمان را از درخت‌های ارغوان درک کردم. انگار همین دیروز بود که او کرسی گذاشته بود و حالا می‌بینم که بار دیگر در ایوان نشسته‌ام و هوا هم به طور محسوسی گرم شده است. زمان چه به سرعت می‌گذرد، گاه به یاد چیزی می‌افتی و به خودت می‌گویی پنج سال پیش بود؟ و بعد که حساب می‌کنی می‌بینی بیست و پنج سال پیش بوده است! انگار کسی تقویم را تندتند ورق زده است. ک خط در میان رفته است. جا انداخته است. می‌بینی که در عرض چند سال، آری فقط چند سال، یک مرتبه از ده سالگی به هفتاد سالگی رسیده‌ای. می‌بینی که خودت از پدرت، از مادربزرگت پیرتر شده‌ای. کسانی که وقتی چهل پنجاه سال داشتند تو خیال می‌کردی سالخورده هستند!...» 
 
فرزاد فربد، مترجم و ناشر، که مدتی با نشر پنجره، یکی از ناشران آثار بهمن فرزانه، همکاری می‌کرد در حاشیه مراسم درباره وی گفت: آقای فرزانه مردی اهل ادب و هنر بود، به جرات می‌توان گفت او کاملا سینماشناس و موسیقی‌شناس بود و دیالوگ برخی از فیلم‌های کلاسیک، مثلا کارهای تنسی ویلیامز را از حفظ بود.  
 
مسلما صد سال تنهایی و «عشق در زمان وبا» دو اثر شاخص آقای فرزانه در حوزه ترجمه بود اما معتقدم «عشق در زمان وبا» ترجمه بسیار پخته‌تری بود و در مقایسه با سایر ترجمه‌هایی که از این کتاب شد، می‌توان آن را بسیار برتر دانست.  
  
در بخشی از این مراسم نیز متنی در وصف زندگی فرزانه خوانده شد: «او در طول عمر خود، 80 کتاب را ترجمه کرد. استاد فرزانه گرچه 50 سال در اروپا زندگی کرد و به زبان‌های ایتالیایی، انگلیسی، اسپانیایی و فرانسه تسلط داشت اما عشق به ایران و زبان فارسی همیشه در وجودش شعله‌ور بود. به راستی مایه افتخار ایرانیان است که بخشی از خاطراتشان با خواندن کتاب‌های استاد بهمن فرزانه گره خورده است. وی انسانی سرشار از استعداد و گذشت بود و حضورش در هر محفلی می‌درخشید. فقدان او ضایعه بزرگ است زیرا شاید سال‌ها طول بکشد که فرزانه‌ای دیگر پا به دنیای ادبیات و هنر ایران بگذارد.» 
 
بهمن فرزانه، مترجم ایرانی، صبح روز پنجشنبه، 17 بهمن بر اثر بیماری در بیمارستان طالقانی تهران درگذشت.


برچسب ها : 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:36 ب.ظ
بر روی جلد رمان «ناهید» می‌خوانیم: از شانس من همه در‌های دانشگاه تهران بسته است. و ارتشی‌ها جلوی در‌ها صف شده‌اند؛ کیهان می‌گوید این‌‌ها ارتشی‌اند و با پلیس که لباس آبی‌ی تیره می‌پوشد تفاوت دارند...
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمدباقر شمسی‌پور- «ناهید» عنوان داستان بلندی است در 10 فصل به قلم شهریار زمانی که انتشارات سوره مهر آن را چاپ و منتشر کرده است. قطع کتاب رقعی است و جلد کتاب طراحی نسبتاً غیرکلیشه‌ای دارد؛ چند جمله ابتدای داستان با حروف تیتر و به رنگ قرمز، به صورت برجسته و بر دو طرف جلد نقش بسته که شاید یادآور فرم و کیفیت اعلامیه‌های دوران انقلاب باشد. عنوان کتاب با همان قلم و به رنگی مشکی آمده است. این اثر ظاهراً برگزیده سومین جشنواره داستان انقلاب است.

تلاش نویسنده «ناهید» در نوشتن اثری با بن‌مایه انقلاب، شهامت‌آمیز و ستودنی است، آن هم در زمانه‌ای که خلق آثار عامه‌پسند خریداران بیشتری دارد. اما حداقلی از پژوهش و بهره‌برداری از اسناد، شواهد، استنادات، مدارک و آثار باقیمانده برای نگارش چنین اثری ضروری می‌نماید.

زبان کتاب نسبتاً روان و ساده و یکدست است و به‌جز چند مورد غلط تایپی و گویشی، اشکال عمده‌ای در زبان اثر دیده نمی‌شود.

ناهید از زبان سوم شخص مفرد روایت می‌شود و بر این اساس چارچوب روایتی را حفظ کرده است.

خط سیر داستان به خوبی رعایت شده و مسائل و اتفاقات حاشیه‌ای‌‌ـ که البته چندان هم نیست‌‌ـ انحراف و کندی در ادامه روایت ایجاد نکرده است.

داستان «ناهید» سرگذشت دختری را روایت می‌کند که همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی در پاییز 1357، برای پیگیری قتل پدرش «اسماعیل روضه» و پیدا کردن قاتل؛ «تیمسار بهرامی» و به جریان انداختن دوباره آن پرونده، پس از سال‌ها به ایران می‌آید. در این مرحله که تا انتهای داستان ادامه می‌یابد، ناهید با رویدادها و جریان‌هایی روبه‌رو می‌شود و مخاطب، حوادثی نه چندان اصلی و عمومی را پی می‌گیرد، در انتظار اینکه در آخر، بتواند عنوان «داستان انقلاب» را بر اثر یاد شده بگذارد.

ترسیم نشدن صبغه ایدئولوژیک انقلاب، از وجوه منفی اثر است، هرچند دیگر وجوه مانند علل و عوامل نضج و رشد و پیشرفت نهضت و پیروزی آن مورد کاوش و بررسی و تحلیل قرار نگرفته است.

فضا سرد، بی‌روح، ملال‌آور و آزاردهنده است. مخاطب منتظر آگاهی از روند انقلاب و پیشرفت جریان تظاهرات و لااقل نشانه‌ای باورپذیر از وقوع قصه در زمان انقلاب است که چنین نمی‌شود. بوی لاستیک سوخته، سدمعبرهای خیابانی مردم برای مقابله با ماموران و نظامیان سرکوبگر و نیز چماق‌داران، صدای شلیک گلوله، بوی باروت و گاز اشک‌آور، صدای آژیر آمبولانس‌ها و بوق ممتد ماشین‌‌های حامل تیرخوردگان و مجروحان، تنها می‌توانست بخشی از تمهیداتی باشد که نویسنده با استفاده از آنها فضا را برای پیشبرد داستان آماده ‌کند و صحنه را برای روایت قصه و ایجاد درام بچیند.

در تصویری که نویسنده از محله‌های تهران در پاییز 1357 نمایش می‌دهد، پاسبان‌ها (تعبیر نویسنده) بر سر کوچه‌ها و گذرها در حال گشت‌زنی، آن هم به صورت انفرادی دیده می‌شوند و کوچه‌ها و خیابان‌ها سوت و کورند، در حالی که دیگر در این ایام و حتی مدت‌ها قبل‌ـ مثلاً حدود مرداد و شهریور 1357ـ دیگر چنین شیوه سنتی در گشت پاسبان‌ها مرسوم و ممکن نبود؛ زیرا آنها از تحرک مردم و به‌ویژه جوانان در امان نبودند و گشت‌ها گروهی و حداقل دونفره بود و حضور محسوس‌تر و پررنگ‌تر. از این گذشته، حضور نظامیان در کوی و برزن و خیابان‌ها بود. چون اگر هنوز به یادمان باشد حکومت نظامی در سراسر کشورـ و رسماً در تهران و 11 شهر دیگرـ برقرار بود که البته هیچ اشاره‌ای به آن نمی‌شود.

نکته‌ای که در سراسر قصه آن را آزاردهنده و باورناپذیر کرده، سکوت و بی‌تحرکی و سکون است. انگار همه‌چیز و همه‌کس ایستاده تا فقط و فقط شخصیت‌های موردنظر نویسنده در حرکت باشند. به‌جز چند مورد نادر، ما اثری از مردم در گستره بزرگ تهران 1357 نمی‌بینیم.

شعارها در قصه باید شنیده و دیده می‌شد که به‌جز یکی دو مورد جزئی، خبری از آنها و همراهی‌شان برای واقع‌نمایی قصه نبود. آن چند مورد هم از شعارهای اصلی و تأثیرگذار نبود.

تنها حادثه تصویر شده و برقرارکننده ارتباط وقایع با جریان انقلاب، حضور ناآگاهانه ناهید در میان تظاهرات‌کنندگان جلوی دانشگاه تهران‌ـ ظاهراً به عنوان نمادی برای راست‌نمایی داستان و هدایت مخاطب به سمت حوادث انقلاب‌ـ است.

تصویر بسیار ابتدایی، نارسا و مبهم است. تنها یک شعار نقل می‌شود که چندان عمومیت و معروفیت نداشته است. در حالی که شعارهای اصلی مردم در زمان وقوع داستان، دیگر کاملاً مشخص شده و جا افتاده بود و هرکسی چه در تهران و شهرهای بزرگ و چه در شهرهای کوچک و روستاهای دورافتاده کاملاً آنها را از بر بود؛ چون سینه به سینه و دهان به دهان نقل می‌شد.

مخاطب داستان به‌ویژه کسی که آن دوره را ندیده، انتظار دارد داستان در فضای هیجانی و پرالتهاب انقلاب و تظاهرات و جنگ و گریزها و درگیری‌ها و رویارویی‌های گوشت و گلوله بگذرد که نویسنده کاملاً دراین‌باره و توفیق در تصویر نماهایی از آن حادثه بزرگ ناتوان و در این مورد مقصر است. تلاش‌های نویسنده در نمایش فضایی انقلابی و ملتهب و در عین حال مبارز و یکدل، کمرنگ، ناموفق و غیرحرفه‌ای است. اشکالات و ایرادهای عدیده‌ای به شیوه داستان‌پردازی و ایجاد درام در اثر وارد است که مشاهده آنها و برشمردنشان اصلاً نیازی به تخصص و تجربه و مهارت در کندوکاو نقد ندارد.

ضعف داستانی و بی‌اطلاعی از روند اتفاقات نیز نکته مهم دیگری است که نمی‌توان به راحتی از آن گذشت. مثلاً صحنه حمله گاردی‌ها به تظاهرات مردم که به قول نویسنده فقط شعار می‌دادند: «قانون اساسی را، اصلاح سیاسی را، ملت نپذیرفته، چون رهبر او گفته، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی» و به رگبار بستنشان، برای عموم کسانی که دوران انقلاب و حوادثش را تجربه کرده و در تظاهرات و درگیری‌ها شرکت داشتند، ناپذیرفتنی است. همچنین موضوع دستگیری ناهید در جریان تظاهرات و سپس انتقال بلافاصله او به جایی که دارای «بند» بوده (احتمالاً زندان) و امثالهم، نشان از بی‌اطلاعی ایشان است. چون این را دیگر همه می‌دانند که اعزام به بند، پس از محاکمه و صدور رای و طی مراحل اداری‌‌ـ هرچند صوری و نمایشی‌‌ـ امکان‌پذیر بود. یک مورد را هم سراغ نداریم که دستگیرشده‌ای حتی در درگیری مسلحانه، بلافاصله از جیپ ارتشی حاملش به بند منتقل شده باشد و با متهمان و مجرمان خاص هم‌سلول و ... و سر آخر هم بدون طی مراحل قانونی و اداری‌‌ـ حتی صوری‌‌ـ آزاد شده باشد. صحنه بازجویی‌های ناهید و پاسخ‌های مکتوب او، صرفاً شیوه‌ای ناشیانه در نقل پاره‌ای از بخش‌های داستان‌ است و این را مخاطب به‌روشنی درمی‌یابد.

ناهید، شخصیت اصلی داستان نیز، کُنشی بسیار ضعیف و ناپذیرفتنی دارد. ظاهراً نویسنده باید بر اساس اراده و قصد و کُنش ناهید قصه را پیش ببرد و جز این انتظاری نیست، اما ناهید، منفعل از جریان رویدادها و حوادث و گاه بی‌حادثگی، مجبور به واکنش است. حوادث ناهید را به پیش می‌برند، در حالی که داستان با نیت و تصمیم او‌ـ به‌رغم مخالفت مامان‌نازی‌ـ برای پیگیری قتل پدر و جست‌وجوی قاتلش جریان می‌یابد.

انگیزه قاتل از قتل و محمل قراردادن آن برای پیش بردن داستان، همچنین توصیف سایه‌افکن بودن جوّ امنیتی بر این حادثه و حتی محل وقوع آن (کتابفروشی مفید) پس از این همه سال، ناپذیرفتنی و سست‌بنیان است. رفتار اهالی محل نیز توجیه لازم را ندارد. علل و بهانه‌ها و ... دل‌بستن کیهان به ناهید و متقابلاً دل‌سپردن ناهید به کیهان اصلاً قابل دفاع نیست و نویسنده مخاطب را بی‌جواب می‌گذارد. در صفحات پایانی،‌ ناهید خطاب به کیهان می‌گوید: «تو و خونواده‌ات من را با انقلاب آشنا کردید» در حالی که چنین موضوعی در صفحات کتاب به چشم نمی‌خورد.

نویسنده، خانواده پیرنیا را خانواده‌ای دارای کنش و واکنش معرفی می‌کند، اما در خلال داستان ما عملکرد خاصی، حتی درباره کیهان و کیوان، دو پسر خانواده که اتفاقاً انقلابی، اما با دو طرز تفکر مذهبی و مارکسیستی معرفی می‌شوند، مشاهده نمی‌کنیم.

مخاطب، دلیل، نشانه و علتی برای دل بستن کیهان به ناهید، اطلاع ناهید و نظر مساعد او و خاطرخواهی متقابلش نمی‌یابد.

شخصیت‌پردازی در اثر بسیار سطحی و ناهوشمندانه است و حتی در بعضی اوقات در سیر قصه خلل ایجاد می‌کند.

حضور پژمان در هواپیمای حامل ناهید و همسفری با او گره‌گشایی نمی‌شود. همچنین وجود شهلا در قصه که آشنایی‌اش و حضورش در کنار او، با وجود داشتن همسر و فرزند، ظاهراً تنها برای نشان‌دادن خباثت شخصیت پژمان است که باید گفت رفتار و منش جنتلمنانه پژمان در برخوردهای گوناگون با ناهید و در حالات هوشیاری متفاوت، نوعی نقض غرض ایجاد کرده و ناچسب می‌نماید. شخصیت اصغر نیز همچون دیگر شخصیت‌های داستان مانند خود ناهید، کیهان، کیوان، خورشید، حاج آقا شیرازی، تیمسار بهرامی، سرهنگ مشایخ، اسماعیل روضه، دکتر شبیه، دکتر نگهبان و... به‌هیچ‌وجه پرداخته و معرفی نشده و توجیهی بر حضورشان و ایفای نقششان در داستان وجود ندارد. 

مخاطب نمی‌تواند تشخیص دهد اصغر چگونه به مقام و جایگاهی که دارد، رسیده و ذکر تنها یک جمله از شخصیت دیگر داستان که لیاقتش او را به این سِمت رسانده، پذیرفتنی نیست. کُنش و واکنش شخصیت‌ها نیز در برابر هم و در جریان داستان روند منطقی و قابل دفاعی ندارد؛ مانند خصومت ناشناخته پژمان با خورشید و اصغر و دشمنی سست‌پایه شیرازی با پژمان و...

«ناهید» با اصرار نویسنده، دختری از فرنگ برگشته معرفی می‌شود، اما ضعف پرداخت شخصیت‌ها، اول از همه گریبان او را گرفته و بدون این که تکلیفش را با خودش و دیگران بداند، پشت سر نویسنده حرکت می‌کند.
شخصیت «اصغر» نیز بدون تمهیدی به حرکت درمی‌آید. ضعف پرداخت، او را هم گیر انداخته است. معلوم نمی‌شود جانبدار کی و چیست؟ حتی حق‌مداری‌اش هم برای مخاطب نچسب است.

«پژمان» با تلاش نویسنده، قاعدتاً لازم است شخصیت منفور قصه را پیش ببرد، اما با وجود این قصد، ناکامی نویسنده در ترسیم خباثت و بدذاتی‌اش فقط به چند مورد اخلاقی مرسوم در زمان وقوع قصه‌ـ آن هم برای شخصیتی وابسته به رژیم پهلوی و دربار‌ـ خلاصه می‌شود و مخاطب نمی‌تواند او را «سیاه» رنگ کند.

«کیهان» قرار بوده با تصمیم نویسنده، شخصیت انقلابی قصه باشد، اما مخاطب تا آخر داستان انتظار می‌کشد و هیچ عمل انقلاب خاصی از او نمی‌بیند که مایوسانه، او را ناموفق و ناکارآمد و منفعل می‌یابد.

علت کشته‌شدن «خورشید» نامعلوم است و نویسنده دلیلی برای این کار نچیده است و بهانه‌ای‌ـ جز کار کردن او در حسینیه برای ترمیم کتیبه‌اش که نمی‌تواند بهانه مناسبی برای کشتنش باشد‌‌ـ نمی‌آورد.

نویسنده باید می‌دانست مخاطبان امروزین اثر او، عمدتاً جوانانی هستند که یکی از منافع دسترسی‌شان به چند و چون انقلاب، می‌تواند اثر مذکور باشد.

پس نگاهی گذرا به اسناد و اتفاقات مکتوب شده آن زمان می‌توانست راهگشای وی در توفیق فضاسازی مناسب باشد، مگر این که تصور کنیم این بی‌توجهی به فضای غالب صوتی، تصویری و مکان وقوع قصه، تعمدی یا به نوعی منحرف کردن ذهن مخاطب است. آوردن چند بیت یکی از سروده‌های آن دوران، در انتهای داستان، احتمال مذکور را تقویت می‌کند. در صفحات پایانی هم اثری از وجود و حضور مردم نمی‌بینیم.

در مجموع «ناهید» را شاید بتوان در زمره داستان انقلاب قرار داد، اما به هیچ وجه نمی‌توان آن را اثری موفق و مورد قبول در حوزه داستان انقلاب برشمرد.
اما پرسش اصلی اینجاست که چنین اثری چگونه و با چه سنجه و محکی داستان برگزیده انقلاب شده است؟

«ناهید» در قطع رقعی و 216 صفحه با شمارگان 2500 نسخه و قیمت 4 هزار و 500 تومان در سال 1391 از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شده است./

منبع: نشریه کتاب هفته


برچسب ها : این داستان انقلاب است؟ , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : این داستان انقلاب است؟ ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:35 ب.ظ
مایکل باری، استاد بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستون و از برگزیدگان بیست‌ویکمین جایزه جهانی کتاب سال گفت: هر چه بیشتر تمدن و زبان فارسی را یاد گرفتم، فرهنگ غرب را بیشتر فهمیدم.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مایکل باری، استاد بخش مطالعات خاور نزدیک در دانشگاه پرینستون معتقد است که مینیاتور کلید عرفان و تمدن ایرانی است. به باور او، تفکر در مینیاتور ایرانی همان تفکر شعر ایرانی است و این هنر بیننده را به عمیق تر شدن در شعر دعوت می‌کند.

مایکل باری در این باره به ایبنا گفت: مینیاتور ایرانی زبان دقیق و خاصی دارد، زیرا هر کدام از اجزای طبیعت در مینیاتور معنای دقیق و خاصی  فراتر از معنای عام آن دارد. برای همین در کتاب نغمه پرندگان منطق‌الطیر عطار که ترجمه فرانسوی این اثر ادبی است، بیش از 200 مینیاتور ارایه شده است که من برای درک بهتر این تصاویر توضیحی نوشتم.

این محقق هنر اسلامی که برای بار نخست در سال 2002 و برای ترجمه کتاب هفت پیکر نظامی از فارسی به فرانسوی موفق به دریافت جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد، توضیح داد: تمدن ایرانی و ایتالیایی در یک مورد به هم شبیه هستند. در هر دو این تمدن‌ها می‌بینیم که بعد از خلق اشعار ماندگار توسط شاعران بزرگ،  نقاشی به میدان می آید. به عنوان مثال در تمدن ایرانی بعد از حافظ و جامی، خلاقیت ایرانی در هنر و به ویژه در نقاشی خود را نشان می‌دهد و در این زمان است که شاهکارهای مینیاتور ایرانی پا به عرصه می‌گذارند. همین اتفاق را در تمدن ایتالیایی می بینیم. از قرن 12 تا قرن 14 زمان شکوفایی ادبیات و شعر ایتالیایی است. بعد ایتالیایی‌ها به خود گفتند بعد از این شعرهای بزرگ، دیگر چه بگوییم؟ به همین دلیل شکوفایی نقاشی را هم می‌بینیم.

وی در ادامه گفت: منطق الطیر عطار به عنوان یک اثر ادبی کلاسیک در قرن دوازدهم هجری قمری سروده شده است و سه قرن بعد سلطان حسین به نوایی جامی سفارش کرده که خاطره عطار را جاودان کند. برای همین این اثر ادبی به خطاطی سلطان علی مشهدی و نقاشی های بهزاد مزین شد. صد سال بعد شاه عباس صفوی دستور داد که این اثر توسط بهترین مینیاتوریست‌های اصفهانی دوباره نوشته شود. این کتاب یک موزه از تمدن ایرانی است. شعر عطار که به مینیاتورهای نقاشان اصفهان و هرات مزین شده است نشان می‌دهد که مینیاتور فقط به عنوان یک آرایش سطحی نیست، بلکه تفسیر اشعار است. این اثر جمعی از میراث معنوی، متن، شعر، خط و تصویر است.

باری علت علاقه خود به مینیاتور ایرانی را نیز گفت: من 30 سال پیش با پزشکان بدون مرز به افغانستان رفتم تا به مردم کمک کنم. قبل از این، والدینم کتابی نقاشی از دوران عثمانی، صفوی به من هدیه دادند. نمی توانید تصویر کنید این تصاویر چقدر مرا تحت تاثیر قرار داد. به هر حال در افغانستان برای اینکه بتوانم با مردم ارتباط بهتری داشته باشم مجبور شدم زبان فارسی افغانی را یاد بگیرم. کم کم شروع کردم به خواندن کتاب‌هایی به زبان فارسی. بعد دیدم که دانستن الفبا برای دانستن یک زبان کافی نیست، باید افکار، فلسفه و معانی روحانی آن زبان را آموخت. 

این پژوهشگر اضافه کرد: بالاخره تصمیم گرفتم فلسفه صوفی و عرفان را بیاموزم. ابتدای راه احساس بدی داشتم و با خود می گفتم چرا حتی معنای یک بیت حافظ را نمی فهمم. سپس دریافتم که شعر فارسی در قرون وسطی بسیار به نوع افلاطونی مربوط می‌شود. پس زبان یونانی آموختم. باید تاکید کنم هر چه بیشتر تمدن و زبان فارسی را یاد می گرفتم، فرهنگ غرب را بیشتر می فهمیدم. به عبارتی می‌خواهم بگویم که زبان فارسی در زندگی من همچون کلیدی است برای تبادل افکار و تحقیقات جهانی. برای من زبان و ادبیات فارسی همچون یک میراث جهانی است. 

باری در خاتمه تاکید کرد: «امیدوارم ایرانی ها بتوانند رسم های تاریخی شان را با چشم و نگاهی نو ببینند چراکه در تمدنی مثل تمدن ایران در عصر عطار تا شاه عباس، امکان نداشت که هنر از معنویت و روحانیت جدا باشد». 

باید افزود لیلی انور، مترجم منطق الطیر عطار به زبان فرانسوی این ترجمه را طی چهار سال و به سفارش انتشار دیان دو سلیه پاریس انجام داده است و مایکل باری متخصص مینیاتور ایرانی بر بیش از 200 مینیاتوری که اشعار عطار را همراهی می‌کند توضیح نوشته است. نخستین ترجمه از اشعار عطار توسط گارسن دو تاسی در سال 1863 به زبان فرانسه منتشر شده بود. /



برچسب ها : مایکل باری: با یادگیری میراث ایرانی فرهنگ غرب را بیشتر فهمیدم , کتاب , کتابخوانی , معرفی کتاب , کتاب خواندن , مقاله کتاب , مطالعه ,
منابع و ماخذ : مایکل باری: با یادگیری میراث ایرانی فرهنگ غرب را بیشتر فهمیدم ,

امتیاز به مطلب

نظرات () نویسنده: سعید دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:32 ب.ظ
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

آخرین مطالب

» پروفسور حسابی و یک عمر زندگی با علم و هنر و کتاب ( چهارشنبه 12 شهریور 1393 )
» کتاب سازها مشکل خودشیفتگی،‌ خودبینی و نیاز به مطرح شدن دارند ( چهارشنبه 12 شهریور 1393 )
» قله‌های موسیقی با دانش و کتاب فتح می‌شود ( جمعه 25 بهمن 1392 )
» جلد هفتم زندگی «پیامبر» در راه است ( پنجشنبه 24 بهمن 1392 )
» سال 2014 سال کتاب‌های تاریخی ( چهارشنبه 23 بهمن 1392 )
» شرایط جدید خرید کتاب در کتاب 57 ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» کتابم عصای دست محققان قرآنی است ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» تاریخچه ای كوتاه بر صنعت نشر در ایران ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» موافقت با واگذاری فعالیت‌های اجرایی نمایشگاه كتاب تهران به تشكل‌های نشر ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» 75 سال تنهایی بهمن فرزانه همچنان ادامه دارد ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» این داستان انقلاب است؟ ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» مایکل باری: با یادگیری میراث ایرانی فرهنگ غرب را بیشتر فهمیدم ( دوشنبه 21 بهمن 1392 )
» تاریخچه كتاب و كتابخانه در عهد باستان ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
» رودی متی: برای خرید کتاب‌های تاریخی به ایران سفر می‌کنم ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
» صبح ناشتا، شیخ بینا و رستم دانا ( یکشنبه 20 بهمن 1392 )
 
ADS

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره وبلاگ